088602.jpg
•پس از بازى در «ستارخان» انتخاب هاى شما به نوعى شد كه انگار به سمت نقش هاى تاريخى مى رويد. يعنى از قاضى شارع در «سربداران» تا ابوالفتح در «هزاردستان» و بعد حكيم در «گرگ ها» و بعد كمال الملك همه انگار با يك هدف مشخص و علاقه شخصى انتخاب شده  بودند.
از نظر من شخصيت هاى تاريخى داراى پيشينيه و واقعيت هستند و مى شود آنها را تفسير كرد مخصوصاً كه على حاتمى هم هميشه از منظر خودش تاريخ را روايت مى كرد و من هم به تحليل و تفسير تاريخى او در سريال هايش عادت كرده بودم. علت اين علاقه و عادت هم به خود حاتمى برمى گردد. او با بازيگر صحبت مى كرد و بعد بيشترين بار را روى او مى گذاشت، مثلاً هيچ وقت در اجراى نقش تفسيرش را به او تحميل نمى كرد بلكه اول تفسير و درك ما را از آن شخصيت مى خواست و بعد اگر گاهى حس مى كرد اين تحليل به روند سريال لطمه مى زند آن را تصحيح مى كرد و در اين باره ما هميشه به توافق مى رسيديم. در هزاردستان هم او فقط شخصيت ابوالفتح را براى من تعريف كرد و گفت: آدمى است با اين ويژگى هاى سياسى و شخصيتى حالا برو و اين آدم را دربيار و باقى كار با من بازيگر بود كه حس خودم را در اين شخصيت بيرون بريزم.
•اولين حس خودتان از روبه رو شدن با ابوالفتح چه بود؟
حس من اين بود كه ابوالفتح آدم تودارى است و خيلى باز و واضح عمل نمى كند براى همين من بايد اين مرموزى و سكوت و سكون را در او نشان دهم. به خصوص گريم خاص و لباسى كه به تن كردم هم اين شخصيت را بيشتر برايم ساخت و چون حاتمى هم دخالتى در تصورات من نمى كرد و به تذكرات جزيى كه خيلى هم كارساز بود اكتفا مى كرد، باعث شد من اين حس را تداوم دهم و او را به يك شخصيت خاص تبديل كنم.
•اين روند براى شما سخت نبود؟
چرا، اتفاقاً من هميشه از اين مسئله ناراضى بودم و مى گفتم على دير به ما ديالوگ مى دهد و دلهره و اضطراب ما بيشتر مى شود. چون اگر شب قبل ديالوگ ها را مى خوانديم هم به زبان مسلط مى شديم و هم از اضطراب ما كم مى شد مخصوصاً با آن ديالوگ هاى سختى كه جزء نوشته هاى حاتمى بود. يادم هست در كمال الملك در سكانسى كه مربوط به موزه لوور بود ديالوگ من آنقدر طولانى بود كه وقتى على آن را به من داد گفتم اين كه خودش يك نمايشنامه است چطورى اين را در فاصله زمانى كوتاه حفظ كنم. با اين حال هميشه با هم كنار مى آمديم و نمى خواستيم خيلى بهش فشار بيايد.
•دليل خودش از اين شيوه كار چه بود؟
تفسير على اين بود كه دوست داشت اين ديالوگ ها براى بازيگر تازه باشد و از قبل آن را نخوانده باشد .او معتقد بود حس اوليه دريافت متن به بازيگر خيلى مهمتر از حسى است كه او در مدت طولانى به دست مى آورد با اين حال چون فضاى كار ما كاملاً دوستانه بود همه اين مسئله را پذيرفته بودند و گاهى هم از اين شيوه كار لذت مى بردند.
•شما بازى در «هزاردستان» را هم زمان با «سربداران» پذيرفتيد، كار با دو كارگردان كه شيوه هاى كارشان هم با هم متفاوت است چه حسى برايتان داشت.
البته من زمانى به «هزاردستان» دعوت شدم كه يك وقفه دوماهه در «سربداران» برايم تعيين شده بود و در اين فاصله بيكار بودم كه همان فاصله را به طور فشرده به «هزاردستان» اختصاص دادم. چون اصولاً نمى توانم همزمان چند كار را با هم بپذيرم، الان هم با همان شيوه كار مى كنم. وقتى هم كه حاتمى پيشنهاد بازى داد گفتم فقط در اين فاصله دو ماهه  مى توانم سر صحنه بيايم كه او هم گفت خيلى عالى است چون كار ما هم با شما در همين فاصله تمام مى شود.
•حس خودتان از ماندگارى كارهاى على حاتمى چيست و دليل آن را در چه مى بينيد؟
به نظر من يكى از بخش هاى مهم در كارهاى حاتمى انتخاب بازيگر براى نقش هايى كه در ذهنش داشت بود. اين كه چه بازيگرى چه نقشى داشته باشد خيلى مهم است و آنچه كه در اين كار اتفاق افتاد درست بودن انتخاب ها بود. انتخاب عزت الله انتظامى، جمشيد مشايخى و داوود رشيدى به خاطر ديد خوب و عالى او از بازيگرى و كارگردانى بود.
•به نظر مى آيد كار با كارگردانان جوان براى شما تبديل به يك مشخصه شده باشد يعنى يك جورهايى بهشان اعتماد داريد. اين اعتماد حتى به آثار قبل از انقلاب هم برمى گردد. كار با محمدعلى نجفى، مسعود جعفرى جوزانى، ابراهيم حاتمى كيا و حسن فتحى براى يك بازيگر پيشكوست چه ويژگى اى دارد.
من اعتقاد دارم نسل هر دوره استعدادهاى خاص خودش را دارد و اصلاً فكر نمى كنم كه استعداد متعلق به نسل خاصى بوده و حالا خيلى مانده تا جوان ها به آن قابليت ها برسند چون در ميان آنها استعدادهاى كم نظيرى ديده ام. البته اتفاق هم افتاده كه ريسك كرده ام و با آدم هايى كار كرده ام كه كارشان خوب از آب درنيامده مخصوصاً اين اتفاق خيلى در تلويزيون برايم افتاده اما اين دليل نمى شود كه من با جوان ها كار نكنم.
•شما يك گروهى بوديد كه بازيگرى را با هم شروع كرديد و به تناسب با هم بازى هاى متفاوتى داشتيد خودتان چه قدر هنوز به اين تداوم بازى در كنار هم و حس گرفتن از يكديگر معتقديد.
اتفاقاً اين خيلى مهم است چون اگر در سينماى جهان هم دقت كنيد مى بينيد كارگردانانى مثل كوروساوا يا برگمن يك گروهى داشتند كه با انديشه هاى تئاترى هم كار مى كردند. مثل همان قبل انقلاب كه گروه ما با مهرجويى كار كرد و بعد اين تداوم را با على حاتمى حفظ كرد. حسن اين كار به اين است كه چون ما با نقاط قوت و ضعف هم آشناييم، بده بستان هاى بازيگرى مان در حد عالى است و كارگردان هم خيلى از اين جهت راضى مى ماند.
•پس انتخاب على حاتمى در «هزار دستان» هم براساس همين انديشه انسجام گروهى شكل گرفته بود.
بله، او دقيقاً نقشه اش اين بود كه تمام نخبه هاى تئاترى را در كارش داشته باشد. وقتى آمد به من پيشنهاد بازى داد و گفت كه من دوست دارم همه باشند و حيف است كه تو نباشى، حتى اگر يك نقش كوچك دو ماهه باشد. حتى اشاره كرد به اين كه مى خواهم در اين كار آلبومى از هنرمندان قديمى حضور داشته باشند و به جرات مى توانم بگويم كه در مورد هزاردستان او بيشترين حساسيت را داشت و حتى نقش هاى درجه دو و سه را هم به تئاترى هاى ما مى داد.
•حضور شما در تلويزيون با كارهاى منحصر به فردى مثل گرگ ها، هزاردستان و سربداران در خاطر همه مانده اما در ادامه شما به سمت كارهاى تلويزيونى اى رفتيد كه گاهى حس مى شد كاش نصيريان هيچ وقت سراغ اين نقش نمى رفت، چرا اين اتفاق افتاد؟
اين مسئله يك بخش اش مربوط به خود من است و يك بخش اش مربوط به سازندگان سريال هاست. اين كه چرا قبول كردم بيشتر به خاطر حضور بود. وقتى كارى درخور وجود ندارد چاره اى نيست كه از نظر خودم بهترين را انتخاب كنم. وقتى قصه ها را مى خوانم حس مى كنم نسبت به قبل خيلى سست تر و شل تر شده حالا ايراد از سوژه و مضمون است يا از نگارش آنها نمى دانم.مقدارى هم به ساختار تلويزيون ما برمى گردد كه بازيگر هم مجبور است در اين فضا كه مقبوليت بيشترى از طرف تماشاچى عام دارد بازى كند چون اگر منتظر كار مناسبى باشد بايد كنار بماند و كاملاً فراموش شود. وگرنه خودم همواره از كارهاى خاص و تاريخى و پرمحتوا استقبال مى كنم.
•به عنوان آخرين سئوال آيا دوست نداريد دوباره به تئاتر برگرديد؟
خيلى دوست دارم اما تئاتر گروه مى خواهد كه من آن گروه منسجم را ندارم. اگر در گذشته تئاترهاى ما كاملاً منحصر به فرد بود فقط به خاطر گروه منسجمى بود كه با همت بسيارى از اساتيد به وجود آمده بود اما حالا وضعيت تئاتر هم مثل كارهاى تلويزيونى و سينمايى آنقدر روشن نيست كه حتى بتوانيم گروهى را تشكيل دهيم.
 
منبع: شرق-وحيد سعيدى _ مهدى قنبر