گفت وگو با كوروش تهامى بازيگر مجموعه «مشق عشق»
قهوه اى تلخ اما به رنگ ارغوان
وحيد سعيدى
095427.jpg
كوروش تهامى سال ها است كه به عنوان بازيگر در عرصه تئاتر فعال است. او از جمله كسانى است كه بازيگرى را به شكل آكادميك آموخته و با حضور مستمر در تئاتر به كسب تجربه پرداخته است.
او بعد از حضور موفق در تئاتر وارد سينما و تلويزيون شد. از كارهاى او در اين عرصه مى توان به فيلم هاى «سينما سينماست»، «شراره»، «اين زن حرف نمى زند»، «به رنگ ارغوان» و «از دور دست» و در كنار آن به مجموعه هايى چون «قلب يخى»، «رستوران خانوادگى»، «بچه هاى خيابان» و... اشاره كرد. از او در حال حاضر مجموعه تلويزيونى «مشق عشق» در حال پخش است. وى علاوه بر اين فيلم هاى سينمايى «به رنگ ارغوان» و «از دور دست» را آماده اكران دارد. «تهامى» خود علاقه خاصى به فيلم «به رنگ ارغوان» دارد و حضورش در اين كار را مديون بازى در نمايش «قهوه تلخ» مى داند. با او گفت وگويى انجام داده ايم كه در پى مى خوانيد.
•••
•اولين بارى كه كار صحنه اى را تجربه كردى چه زمانى بود؟
به شكل حرفه اى اولين تئاترى كه بازى كردم، كارى بود از «چيستا يثربى» كه «جمعه دم غروب» نام داشت كه در جشنواره فجر سال ۷۳ اجرا شد؛ اما به اجراى عمومى نرسيد.
•در آن كار با چه كسانى هم بازى بودى؟
شبنم طلوعى و صدرى.
•و بعد از آن؟
بعد از آن به اتفاق «شبنم طلوعى» تصميم گرفتيم تا گروه «فردا» را راه بيندازيم.
•حالا چرا اسم گروه را «فردا» گذاشتيد؟
چون اولين نمايشى كه به نويسندگى و كارگردانى «شبنم طلوعى» اجرا كرديم «فردا» نام داشت و بر همين اساس اين اسم را هم براى گروه انتخاب كرديم.
•اين كار چه سالى اجرا شد؟
سال ۷۴ و در جشنواره فجر همان سال در ۵ رشته بازيگرى زن، بازيگرى مرد، نمايشنامه، طراحى دكور و كارگردانى كانديدا شد و من به عنوان بازيگر مرد و «شبنم» به خاطر بازيگرى و كارگردانى برنده جايزه شديم.
•از چه زمانى با على رفيعى آشنا شدى؟
على رفيعى يك بار اجراى «سلطان مار» به كارگردانى خانم «گلاب آدينه» را ديده بود. من در آن كار نقش «سلطان مار» را بازى مى كردم. ايشان بعد از ديدن اين نمايش از من خواستند كه سر تمرين هاى «عروسى خون» حاضر شوم.
•اين طور كه خاطرم هست در آن نمايش بازى نداشتى؟
بله، درست است اما دكتر از من دعوت كرد كه هر وقت توانستم سر تمرين ها بروم.
•حضور بر سر تمرين هاى اين نمايش تاثيرى هم داشت؟
خيلى عالى بود، با اين كه تركيب بازيگران مرد مشخص شده بود اما حضور بر سر تمرين ها خيلى به تجربياتم اضافه كرد.
•و بعد از آن براى نمايش «رومئو و ژوليت» دعوت شدى؟
بله، از روز اول همراه با «حسن معجونى» تمرين هاى نقش «رومئو» را شروع كرديم.
•يعنى قرار بر اين بود كه نقش «رومئو» را شما و «حسن معجونى» يك شب در ميان بازى كنيد؟
نه اما در تمرين ها نقش را بين خودمان تقسيم كرده بوديم. مثلاً صحنه هاى عاشقانه را من كار مى كردم و صحنه هاى ديگر را «معجونى» اتود مى زد و بعضى وقت ها هم زيرنظر رفيعى اين صحنه ها را جابه جا مى كرديم.
•اما در آخر اين نقش به شما نرسيد؟
بله در نهايت نقش «رومئو» به محمدرضا فروتن محول شد و من هم نقش «كنت پاريس» را برعهده گرفتم.
095430.jpg
•كار در چه مرحله اى قرار داشت كه «فروتن» وارد كار شد؟
تقريباً متن را كنار گذاشته بوديم و با ميزانسن ها كار مى كرديم.
•از اين كه يك دفعه بازيگرى كه سابقه تئاترى ندارد و به خاطر ستاره بودن در سينما وارد كار مى شود و عهده دار نقشى مى شود كه دو بازيگر تئاتر مدت ها آن را تمرين كرده اند، چه حسى داشتى؟
در هر حال ورود يك آدم جديد به كار آن قدر براى ما سخت نبود، ضمن اين كه «فروتن» در آن زمان خيلى به تئاتر علاقه داشت و تقريباً در تمامى جلسات تمرين حضور پيدا مى كرد.
•عكس العمل «فروتن» وقتى كه وارد كار شد چطور بود؟
خوشبختانه خيلى سريع ارتباطى دوستانه بين او و ما تئاترى ها برقرار شد و خيلى زود همه با شرايط جديد كنار آمدند.
•و شما هم با نقش «كنت پاريس» كنار آمديد؟
بله البته اين نقش هم انرژى زيادى از من گرفت. با اين كه نسبت به نقش «رومئو» كوتاه تر بود، ولى حس كردم نظر خيلى ها نسبت به بازى ام جلب شده است و حتى اين نقش هم موقعيت هاى جديدى برايم فراهم كرد.
•مثل...
آن زمان «داريوش مهرجويى» قصد داشت نمايش «آوازخوان طاس» را كار كند كه درباره بازى در اين نمايش با توجه به بازى ام در نقش «كنت پاريس» صحبت هايى هم با من شد اما به هر حال آن كار به سرانجام نرسيد.
•و بعد از آن هم در نمايش «شازده احتجاب» بازى كردى كه البته آخرين همكارى ات با رفيعى بود.
نه، بعد از «شازده احتجاب» هم در نمايش «كلفت ها» با دكتر همكارى كردم. البته در اين كار انتخاب موسيقى نمايش با من بود. اما «شازده احتجاب» به نوعى آخرين همكارى ام به عنوان بازيگر با دكتر رفيعى بود. خاطرم هست كه آن زمان سر فيلمبردارى بودم و تقريباً آخرين نفرى بودم كه به گروه پيوستم و حتى چند سريال را هم به خاطر حضور در اين نمايش رد كردم.
•اولين كار تصويرى ات اگر اشتباه نكنم فيلم «سينما سينماست بود.»
درسته، يك سال بعد از اين كه در جشنواره تئاتر فجر جايزه بهترين بازيگرى را گرفتم؛ يعنى سال ۷۵ براى بازى در اين فيلم دعوت شدم.
•«درى» كارهاى صحنه اى ات را ديده بود كه تو را براى اين كار انتخاب كرد؟
نه، من از طريق وحيد موسائيان كه با هم دوست و همكلاسى بوديم به آقاى «درى» معرفى شدم. «وحيد» در آن كار دستيار ايشان بود.
•معمولاً اكثر بچه هاى تئاتر وقتى وارد سينما يا تلويزيون مى شوند، ديگر كمتر به تئاتر برمى گردند اما تو در اين بين تا حدى استثنا بودى و بعد از اين كار دوباره به تئاتر برگشتى. اين بازگشت تو به معناى عدم موفقيت در سينما در آن سال ها نبود؟
نه، ربطى به اين قضيه نداشت، چرا كه خودم تمايل دارم تا آنجا كه امكان دارد تئاتر را رها نكنم، چون حس مى كنم اگر الان به اندازه سر سوزنى جايگاهى در سينما و تلويزيون پيدا كرده ام، به خاطر حضور در عرصه تئاتر است، در واقع خودم را به نوعى مديون اين كار مى دانم.
•برخى از تئاترى ها معتقدند كه سينما و تلويزيون فاقد فضاى صميمانه تئاتر است و يك جورهايى نمى توانند باندبازى موجود در اين دو عرصه را تحمل كنند.
تا اين اندازه هم نبايد بى رحمانه قضاوت كرد، خب الان فضا به شكلى است كه كارگردان ها يا تهيه كنندگان خيلى ريسك نمى كنند. آنان دوست دارند از آدم هايى استفاده كنند كه در گيشه جواب بدهند، بنابراين آرام آرام با حضور اين بازيگران يك تيم براى خودشان تشكيل مى دهند و در تمام كارهايشان از همان آدم ها استفاده مى كنند. البته در خصوص من بارها اتفاق افتاده كه از كارى خوشم نيامده و آن را رد كرده ام.
•در اكثر كارهاى سينمايى و به خصوص تلويزيونى تعجيل زيادى براى توليد وجود دارد و همين موجب مى شود تا بازيگر تئاتر آن طور كه مى خواهد نتواند روى نقشش كار كند. در واقع اين مسئله عاملى است براى سرخوردگى اين دست از بازيگران و...
دقيقاً. براى كارهاى تصويرى خيلى  وقت صرف نمى شود، شايد فقط در بعضى كارهاى سينمايى مثل تئاتر، جلسات دورخوانى برگزار شود ولى در نهايت همه اين اتفاقات آن قدر سريع مى افتد كه باعث مى شود خيلى فشار روى بازيگر بيايد.
•يعنى شما در سينما احساس خوبى ندارى و حس مى كنى كه فقط بايد كار را انجام داد تا تمام شود؟
بله، شرايط در سينما گاهى آن قدر سخت مى شود كه بازيگر در يك پروسه اى قرار مى گيرد كه مجبور مى شود كار را زودتر تمام كند.
•مثلاً شما به چه شرايطى، شرايط سخت مى گوييد؟
همه عوامل خارجى اين شرايط را فراهم مى كنند، لوكيشن حالا به لحاظ كوچكى جا و يا به لحاظ كمبود فرصت براى ماندن عوامل، نورپردازى و فيلمبردارى و هزاران اتفاق ديگرى كه همه روى كار بازيگر اثر مى گذارد مثلاً بازيگر تمام تلاشش را مى كند ولى يكدفعه به خاطر كوچك  بودن جا و آمدن بوم در تصوير بايد بازى را تكرار كند و در پايان مى بينيم كه بعد از چهار پنج بار تكرار ديگر بازيگر نمى تواند آن طراوت را داشته باشد.
•اينها چيزهايى است كه شما هيچ وقت در تئاتر با آن برخورد نكرده بوديد.
فضاى سينما برخلاف فضاى تئاتر است، در تئاتر ما آن قدر تمرين مى كنيم كه به آن نقش موردنظر مى رسيم و همه شرايط هم براى بازيگر، البته زيرنظر كارگردان مهيا است. من هيچ وقت زحمات «شبنم طلوعى» را براى تمرين هاى نمايش «قهوه تلخ» از ياد نمى برم. ما براى اين كار ۱۰ ماه تمرين كرديم ولى اين اصلاً برايمان سخت نبود، چون نوشته محكم و جذاب متن و راهنمايى هاى «طلوعى» همه ما را به ادامه تمرينات راغب مى كرد.
•اما به هر حال شما وقتى مديوم سينما را انتخاب مى كنيد و مى خواهيد در اين عرصه حضور داشته باشيد بايد با واقعيت ها و سختى هاى آن كنار بياييد.
بله و مى بينيد كه چاره اى جز اين هم نداشته ام و تمام سعى ام را كرده و مى كنم.
•با توجه به دو نقش قبلى ات در سريال هاى بچه هاى خيابان و مشق عشق كه هر دو كاراكترهاى متفاوتى بودند تا به حال سعى كرده اى خودت دنبال ما به ازاى خارجى آن باشى و درباره نقش آن كار كنى.
آن طور كه به شكل مستقيم بخواهم سراغ فردى با اين مشخصات خاص بگردم نه، اما وقتى در خانه هستم خيلى به نقشى كه مى خواهم بازى كنم فكر مى كنم، آن را براى خودم تعريف مى كنم، با كارگردان مشورت مى كنم و اگر ديدن فيلمى يا خواندن كتابى هم در اين زمينه به من كمك كند حتماً از آن دريغ نمى كنم.
•اين سئوال را از اين جهت پرسيدم چون حس مى كنم كوروش تهامى اى كه روى صحنه مى رود و در رومئو و ژوليت، شازده احتجاب و قهوه تلخ ظاهر مى شود با كوروش تهامى  اى كه در سينما يا تلويزيون مى بينيم خيلى فرق دارد. مخاطب از شما به عنوان بازيگر تئاتر خيلى توقع دارد.
در تئاتر اين فرصت را دارى كه آن قدر به نقش فكر كنى كه بتوانى مابه ازاى بيرونى آن شخصيت ها را پيدا كنى و از آنها تاثير بگيرى. اين تاثير گرفتن موجب مى شود تا تو بتوانى آنها را تاثيرگذار بازى كنى؛ اما اين اتفاق اصلاً در تلويزيون و سينما نمى افتد.
•خب با توجه به شرايط موجود در سينما و تلويزيون چطور سعى مى كنى به شخصيت نزديك شوى؟
در كارهاى تصويرى بيشتر با روش بازيگران شيوه گرا موافق هستم و براى رسيدن به حس واقعى نقش هر كارى مى كنم. اگر قرار است در صحنه اى نفس نفس بزنم ترجيح مى دهم، چند دقيقه بروم بعد بيايم جلوى دوربين، از قرار گرفتن در آن موقعيت بيشتر لذت مى برم تا اين كه موقعيتى را تكنيكى اجرا كنم.
•در واقع باز هم خودت هستى؟
همان طور كه گفتم دور شدن يك بازيگر از خودش در كارهاى تصويرى خيلى راحت نيست، چون خيلى فرصت براى اين دورى ندارى، به همين خاطر به هر حال يك وجوهى از خودت وارد نقش مى شود اما به نظر من اجراى صحيح نقش به اين برمى گردد كه موقعيتى كه در آن قرار مى گيرى درست تعريف شده باشد و تو بتوانى خودت چندين بار آن را در خودت تجربه كنى و به آن شخصيت نزديك شوى.
•آنچه كه از شخصيت اميد در مشق عشق حس مى شود اين است كه او در يك قالب كليشه اى قرار گرفته اتفاقى تكرارى و متعاقب آن حوادث و بيم و اميد هاى رايجى كه براى چنين نقشى مى شود در ذهن پروراند. خودت چقدر سعى كردى اميد را از اين كليشه بيرون بياورى.
در كارهاى نمايشى چه تئاتر و چه تصوير چند عامل به بازيگر خيلى كمك مى كند. متن خوب، كارگردانى مناسب و بازيگرانى كه در مقابل تو هستند و مى توانى از آنها براى نقشت انرژى بگيرى.درباره اميد تا حدود زيادى اين اتفاق براى من افتاد با اينكه فرصت براى نزديك شدن به اين نقش كم بود اما وقتى فيلمنامه را خواندم حس كردم خلق و خوى اميد را مى شناسم و هرچند خيلى با آدم هاى اين تيپى برخورد مستقيمى نداشتم اما محفوظات ذهنى ام را با صحبت هاى كارگردان هماهنگ كردم و تقريباً تمام مدت سعى مى كردم از كليشه هاى رايج دورى كنم.
•شخصيت اميد در ذهنت چطور نقش بست. يعنى اين آدم را در چه قالبى تصور مى كردى.
عمده گرفتارى اميد انزواطلبى او بود كه به خاطر حادثه اى بود كه برايش به وجود آمده بود. در صحنه اى اميد روبه همسرش مى گويد كه آن اميد ۱۹۰ سانتى كه يك روز همه را از بالا نگاه مى كرد حالا به واسطه اين اتفاق تبديل به ۱۳۰ سانت شده و بايد همه را از پائين نگاه كند. اين جمله فيلم حس اميد را براى ما روشن مى كند. ضمن اينكه او مرتب فكر مى كند كه برخورد ديگران با او با ترحم است و به همين خاطر همه را با كج خلقى هايش از خودش دور مى كند.
•اين خصوصيات را كه مى گويى بارها در تمام شخصيت هاى اينچنينى كه به يك باره دچار حادثه شده و توانايى شان را از دست مى دهند چه در فيلم هاى خارجى چه ايرانى ديده ايم. طورى كه همه اش به يك روند كليشه اى تبديل شده است. خودت براى دور شدن از اين كليشه چه كردى.
من در فيلم هاى ايرانى خيلى به شخصيتى نظير اميد برخورد نكردم معمولاً هم سعى مى كنم اگر چيزى را ديدم خيلى ازش تاثير نگيرم. براى من حس مهم ترين چيز است اگر احياناً قبل از اجرا صحنه اى را تمرين نكرده باشم همه را مى سپارم به حسى كه از فضا به من منتقل مى شود و با همان جلو مى روم.
•يعنى كاملاً تئاترى با آن برخورد مى كنى.
تئاتر خيلى به من كمك مى كند. چون آنقدر موقعيت هاى مختلف را در تئاتر اتود مى زنيم كه كاملاً تو را در حس آدمى كه مى خواهى فرو مى برد. درباره اميد هم تا آن موقع هيچ وقت نقش يك آدم ويلچرنشين را بازى نكرده بودم اما به لحاظ خلق و خوى اميد به چنين نقش هايى نزديك بودم.
•ما به ازاى واضحى در تئاتر هايى كه اجرا كردى هم در ميانشان پيدا كردى.
گاهى حس مى كردم بعضى از خلق و خو هاى شخصيت ابراهيم در «قهوه تلخ» را مى توانم با خودم بياورم و درباره اميد از آن استفاده كنم ولى وقتى به آن حس فكر مى كردم كاملاً از فيلتر اميد عبورش مى دادم و به قول معروف اميديزه اش مى كردم. در عين حال از شيوه هاى خاص خودم هم براى فرار از كليشه استفاده مى كردم.
•مثلاً چه شيوه اى؟
يك روشى كه در بازى براى خودم انتخاب كرده ام اين است كه به اولين چيزى كه به ذهنم مى رسد اعتنايى نمى كنم چون خيلى آدم را تابع شرايط زمان و مكان مى كند و راه را براى كليشه هموار مى كند براى همين هميشه منتظر دومين و سومين ايده در ذهنم مى مانم و اين طورى ناخودآگاه از كليشه فاصله مى گيرم.
•با فرصت اندكى كه در تلويزيون يا سينما براى بازيگر وجود دارد اصلاً امكان دومين و سومين ايده براى بازيگر فراهم مى شود يا نه.
خب اين بستگى به زيركى بازيگر دارد كه چطورى نقش را مال خود كند و با رجوع به كد هايى كه در ذهن دارد به سراغ انتخاب هاى بعدى برود. هرچند هنوز خيلى مانده تا به جايگاه بازيگرى اى كه در ذهن دارم برسم.
•اما حالا تجربه اى جديد از كسى كه روى ويلچر زندگى مى كند را با خود دارى.
البته من قبلا چنين تجربه اى را داشتم ولى آن كار هيچ وقت پخش نشد.
•كار تئاترى بود؟
نه، تنها اثر تلويزيونى زنده ياد ساموئل خاچيكيان به نام «گل هاى سياه» بود كه پخش نشد. البته در آن كار شخصيت اصلى كاملاً فلج بود و غير از چشمانش هيچ حركت ديگرى نداشت و در ضمن تجربه خيلى خاصى هم برايم بود.
•وقتى خبر توقيف فيلم «به رنگ ارغوان» را شنيدى چه حسى پيدا كردى؟
خيلى ناراحت شدم چون كار به شدت سخت بود و حاتمى كيا هم كارگردانى است پر از وسواس و دقت نظر، به همين خاطر انرژى زيادى براى اين كار گذاشته بودم.
•وقتى با بازيگر هاى مختلف صحبت مى كنيم اكثراً اين آرزو را دارند كه يك روز در كار هاى حاتمى كيا بازى كنند. تو خودت چنين حسى را داشتى؟
آره، من هم جزء همان دسته بازيگرانى بودم كه خيلى دوست داشتم با حاتمى كيا كار كنم.
•دليلش چيست؟
به هر حال نمونه كار هاى قبلى شان را ديده بودم و مى دانستم اتفاقى كه براى بازيگر در فيلم هاى او مى افتد خيلى خاص و تاثير گذار است و هر كسى را وسوسه مى كند كه حداقل يك بار با او كار كند.
•مثلاً يكى از اين اتفاق هاى خاص برايتان چه بود؟
شايد كار با حاتمى كيا شيرين ترين تجربه  من در كار تصوير به حساب بيايد. حاتمى كيا كاملاً دست بازيگر را باز مى گذارد و اجازه مى دهد كه هرچه در توانش است را رو كند و به قول معروف شلنگ تخته هايش را بيندازد و بعد در نهايت حرف آخر را مى زند و تصحيح مى كند، تصحيحاتى كه با توجه به كليت كار و شرايط موجود بهترين است.
•شما كه به انرژى نقش مقابل خيلى اهميت مى دهيد در اين فيلم حضور خزر معصومى و حميد فرخ نژاد در مقابلتان چطور بود؟
به نظرم فرخ نژاد كه شاهكار است. او موجود عجيب و خاصى است كه خيلى سريع با هم ارتباط برقرار كرديم و چون هم اتاق هم بوديم مرتب همديگر را زير نظر داشتيم و يك جور هايى همد يگر را محك مى زديم.
•با تجربه اى كه با حاتمى كيا داشتيد حالا فكر مى كنيد آن اتفاقى كه به طور معمول در سينما براى بازيگر نمى افتد در كار با حاتمى كيا براى شما افتاد؟
بله، چون حاتمى كيا از هيچ صحنه اى به آسانى نمى گذشت يكى از شيرينى هاى كار ما اين بود كه قبل از فيلمبردارى هر سكانس، اول آن را با ميزانسن هايش تمرين مى كرديم و با كمك حبيب رضايى بازيگردان كار كه سبك حاتمى كيا را خوب مى شناخت اتود هايمان را مى زديم و بعد با حضور حاتمى كيا كه پلان به پلان صحنه ها را با دوربين هندى كم مى گرفت به يك قطعيت و نتيجه كلى مى رسيديم.
•سخت ترين سكانسى كه داشتيد كدام بود؟
سكانسى بود در جنگل كه درگيرى بين من و فرخ نژاد بود و چهار دقيقه كامل هم زمان مى برد. با توجه به فيلمبردارى آقاى كريمى كه بايد دوربين روى دوشش بود و همه عوامل با ما حركت مى كردند سكانس بسيار سخت اما عالى اى بود و چون بايد در يك كاست اين چهار دقيقه گرفته مى شد چون زمان هر كاست ۳ دقيقه بيشتر نيست، با هر بار كات كردن بايد از اول آن را بازى مى كرديم.
•خودت هم دخالتى در نقش مى كردى، مثلاً اينكه پيشنهاد بدهى به حاتمى كيا جور ديگرى بازى كنى؟
اتفاقاً من آدمى هستم كه اصلاً موقع فيلمبردارى نمى توانم آرم بنشينم. هرچه قدر هم شب قبلش تمرين كرده باشم تا سرصحنه يك دفعه چيزى به ذهنم مى رسيد قبل از اينكه نوبت پلان ما باشد به حاتمى كيا مى گفتم من اين كار را هم مى توانم انجام دهم و سعى مى كردم هرچه در توان دارم را روى نقشم بياورم.
•برخورد حاتمى كيا چه بود؟
خيلى عالى بود. در تمام مدت دست مرا باز مى گذاشت و با دقت به نظرم گوش مى داد. مى گفت انجام بده ببينم و اگر مى پسنديد حتماً اجرا مى كرد.
•و سئوال آخر اينكه حاتمى كيا تو را چطور براى اين فيلم انتخاب كرد؟
زمان اجراى عمومى «قهوه تلخ» حبيب رضايى و پرويز پرستويى اين كار را ديدند و بعد از آن من توسط «رضايى» به حاتمى كيا معرفى شدم، در واقع به نوعى بازى در «قهوه تلخ» بسترى را فراهم كرد تا وارد كار «حاتمى كيا» بشوم و من يه  جورايى بازى در اين فيلم را مديون نوشته و كار خوب شبنم طلوعى هستم.
در آخر از شما و وقتى كه گذاشتيد خيلى تشكر مى كنم و براى تمامى ايرانيان آرزوى بهروزى دارم.
هزار سلطنت و سرورى بر آن نرسد
كه در دلى به هنر خويشتن بگنجانى

 
منبع: روزنامه شرق