چاه کن! 


o فکر مي کنيد چرا زياد به اين مساله پرداخته نشد که شما ناگهان از يک کاراکتر منفي به يک شخصيت طنز رسيديد که موفقيت آميز و دوست داشتني هم بود؟
راستش در ابتدا من خودم هم متوجه اين اين موضوع نبودم تا اينکه روزي در يک سوپرمارکت مشغول خريد بودم که خانمي که باب صحبت را باز کرد و معلوم بود که جزو طبقه معمول و متعارف جامعه است و اطلاعات سينمايي چنداني هم ندارد. او مرا با اسم کاووسي صدا زد و گفت "آقاي کاووسي هيچ مي داني که تو از يک شخصيت منفي به يک شخصيت دوست داشتني طنز رسيدي و مقبول قرار گرفتي..."  من از او تشکر کردم...

o حالا ديگر کسي دوست ندارد شما را در نقش هاي منفي ببيند چون ذهنيت مثبتي از شما در ذهن دارند...
بله اتفاقا در ذهن خودم هم هست که اگر بخواهم مثلا اسلحه بکشم همه بزنند زير خنده و بگويند که "آقا اينو بذار کنار ديگه بهت نمياد!"

o براي بازي در نقش طنز چه تغييراتي در بازي خودتان ايجاد کرديد؟
راستش من به تغيير اعتقاد چنداني ندارم چون فکر نمي کنم همه هنرپيشه هاي مطرح دنيا حتي در عرصه طنز تغيير زيادي در شخصيت خود بدهند. مثلا وودي آن يا جري لوئيس اگرچه در همه بازي هايشان به اقتضاي موقعيت و متن بازي هاي متفاوتي دارند اما شخصيت وجودي آنها در همه نقش ها ديده مي شود و قابل تغير نيست... 

oحالا از اين مسير (از نقش منفي به طنز) راضى هستيد يا خير؟
بد نيست الحمدالله، بستگى دارد به اينكه ببينم تماشاچى تا چه اندازه راضى شود و زحمات ما را قبول بكند با نكند. ولى ما داريم سعى خودمان را مى كنيم.

oبيشتر توضيح مى دهيد؟
به نظر خودم اين نوع كارها بيشتر با ذائقه هر كس جور هست. البته آن كار جدى و ... هم براى خودش لطف و ويژگى هايى دارد كه آدم از انجام آن كار هم راضى مى شود ولى خب برنامه طنز چون شما مجبورى يك مقدارى خودت هم به شور و شعف بيايى تا بتوانى ديالوگ ها را بگويى، اين در روح و روان خود ما هم تاثير مى گذارد تا يك كار جدى. شما اگر سرحال هم نباشى بايد خودت را سرحال بيارى تا بتوانى اجرا كنى. اين است كه به نظر من طنز براى خود من در اين سن و سال و شرايط به نفعم است به جاى اينكه يك كار جدى مثلاً تلخ انجام بدهم؛ يعنى در روح و روان خود من هم تاثير دارد.

oتعريف شما از طنز روتين چيست؟
البته نوع روتين و ۹۰تايى ويژگى هاى خاص خودش را دارد و با کارهاي ديگر اصلاً قابل مقايسه نيست، در آنجا شما وقت و فرصت كافى و وافى دارى براى پرداختن به يك موضوعاتى كه كارگردان يك فيلم يك ساعت و نيم، دو ساعته، مى تواند هر پلانش را نقاشى كند براى خودش، چندين بار عوض كند و بازيگر هم فرصت دارد. در حالى كه در كارهاى ??تايى اين فرصت را ندارى و روزهاى اول بازيگر بايد خودش را پيدا كند و فرصتى نيست كه شما خودت را عوض كنى و يا خيلى عميق به قضيه بنگرى، بايد صبح كه به شما متن را مى دهند، تا زمان ضبطش كه فرصت زيادى هم نيست، خودت را آماده كنى براى كار طنزى كه مى خواهى انجام بدهى و فرصت زيادى ندارى مثل فيلم و سريال هاى هفتگى... ويژگى اين كار در تعجيل آن است، سريع الانتقال بودنش، حاضرالذهن بودنش است ...

 oو اين نوع طنز؟
البته اين نوع طنزى كه ما كار مى كنيم با طنز لودگى، كتك زدن، تو سر و كله هم زدن و... فرق مى كند.  نوع طنز ما بيشتر طنز ديالوگ است ... اكشن نداريم ما، كه بپريم بالا، بپريم پائين و... اين نوع طنز، طنز "ديالوگ" و "موقعيت" است.

o اين طنز تفاوتش با طنزى كه در بانو يا موميايى داشتيد چيست؟
آن هم همين است. موقعيتى بايد به وجود مى آمد. مثلاً در بانو يك لاتى بود كه رفت در استخر و در حين دزدى داشت مى رقصيد. و اين موقعيتى كه به وجود مى آيد باعث لبخند مى شود.

o شما نمى ترسيديد كه بعد از آن كارنامه بازيگرى كه داشتيد بياييد و طنز بازى كنيد؟
بسيار خطرناك بود. ولى من اين جرات را به خرج دادم! اگر شكست مى خوردم بسيار شكست سنگينى بود، چون به هر حال هر كسى براى خودش راهش را انتخاب مى كند. در سينما، در نوشتن، در نقاشى يك دفعه شما بيايى اين سبكى كه دنبالش مى كردى بعد از ?? سال بشكنى... ۱۸۰ درجه... اين ريسك بزرگى بود كه من كردم كه معمولاً سراغ ندارم كسى كه ۳۰ سال نقش هاى جدى و منفى بازى كرده بيايد و كار طنز انجام دهد و اين خودش شهامت مى خواهد و شايد اين ناشى از "نادانى" من بود. (با خنده)

oحالا احساس مى كنيد به اين هدف كه از ابتدا دنبالش بوديد رسيديد؟
من قرار نبود بازيگر كمدى و طنز بشوم ولى شد. من در سينما نقش منفى بازى كرده بودم به طورى كه هر وقت قرار بود كسى قاتل باشد مى گفتند اويسى را بياوريد، چون در سربداران خوب از پس كشت و كشتار برمى آمد و يا در ناخدا خورشيد و...

o شما طنز فانتزي را بيشتر مي پسنديد يا طنز واقع گرا ؟
واقع گرا... هميني که در زندگي مردم وجود دارد.

oاگر قرار باشد وضعيت طنز ايران را در يك پلان به تصوير بكشيد، چه كار مي کنيد؟
ديجيتالم كجا بوده بابا حوصله داري... (خنده) طنزم كجا بود!!

o از كاووسى تا مدير باغچه مينو و ملكى چقدر تفاوت يا شباهت مى بينيد؟
اين متاسفانه در مملكت ما جا افتاده كه اگر من يك روزى ملكى را بازى كردم، اگر بروم سر يك كار ديگر اگر باز همان كارها و رفتار را بكنم مى گويند اين كه همان ملكى است. به همين جهت من آمدم در اينجا نوع گويش را تغيير دادم. ببينيد اين حركات دست و گردن و زبانم با من عجين شده و با اين ويژگى ها من را فتحعلى اويسى مى كند و من را از آقاى كاپيتانف و اسكندر متمايز مى كند. ما تيپ را بازى نمى كنيم كه بگوييم تيپ را عوض مى كنيم. من كلاً آدمى نيستم كه تيپ به خودم بگيرم. من دارم طنز بازى مى كنم و طنز من هم از نوع كاووسى است و حالا هر نوع طنز ديگرى هم بازى كنم باز همين است. منتها بايد اينجا رئيس فرودگاه باشم و آنجا مدير نشريه. تماشاچى بايد قبول كند.
حالا در اينجا [در قسمت هاي اول] من آمدم لحن و گويش خودم را نرم تر كردم. اگر دقت كنيد مى بينيد كه ملكى يك مقدار ناز نازى است و من اين را به خاطر احترام به تماشاگر عوض كردم. ولي بعد به اين نتيجه رسيديم که من آرام آرام به سمت کاراکتر اصلي خودم برگردم.

o يعنى شما اصلاً مى خواهيد بگوييد، تيپ سازى را دوست نداريد؟
نه اصلاً.

o يعنى كاووسى هم تيپ نبود؟
نه نبود. تيپ يعنى شما اگر اداى كسى را در بياوريد مى شود تيپ. اين شخصيت سازى است. ببينيد مرحوم "فنى زاده" شخصيت بود نه تيپ. نمونه ايرانى اش. اين هم مشكل است كه بگوييم كاووسى تيپ نبود ولى من خودم بودم. يعنى خود من هم در زندگى ام همين طورى هستم. مثلاً من از دست و بالم زياد استفاده مى كنم. اگر مى بينيد كاووسى و ملكى پذيرفته شدند، خود خود من بودم. و براى همه هم اين قضيه ملموس بود.

o اصلاً بازيگر چه كسى است؟
بازيگر كسى است كه از انجام هر نقشى بربيايد و نه اينكه صرفاً بتواند يك نقش را بازى كند. البته او هم مى تواند بازيگر باشد ولى بازيگر آن است كه بتواند از پس هر نقش بربيايد، مثل مرحوم فنى زاده كه يكى از كسانى است كه خيلي دوستش دارم.

o اين تکيه کلامها را از کجا آورده ايد ؟
حاصل يک عمر بدبختي است! يعني هر چه شنيده ام حفظ کرده ام!

o دوگوله يعني چه؟
يعني ديزي


oشما به مديريت علاقه داريد؟
در زندگي واقعي نه... چون احساس مي كنم مديريت آرامش آدم را مي گيرد. اما اينكه مدير همين خل و چل ها و گداهاي استرسي باشم، آن هم در قالب كار، برايم لذت بخش است.

oتجربه خوانندگي در سن ۸۰ سالگي چطور بود؟
(خنده) بد نبود!

o در اين كار پارتنرهاى شما چگونه هستند؟
اين نوع كارها مى طلبد كه پارتنرهايتان قوى باشند، به هرحال شما نياز به نقش مكمل داريد در اين كار هم بيشتر با شراره، اسكندر و كاپيتانف همبازى هستم.

o البته بيشتر شما با امير بازى داريد...
با امير جعفري بسيار راحتم. چون واكنش هاي به موقعي نشان مي دهد و هر دوي ما براي ارايه بازي هاي جديد و بداهه كاري به وجد مي آييم. اصولاً حضور يك پارتتر خوب، از مهمترين ملزومات بازيگري است

oکدام يک از شخصيت هاي "کمربندها را ببنديم" به نظر شما جالب تر است؟
همه شخصيت ها خوب اند و حضورشان در قصه لازم است. فکر مي کنم شخصيت کاپيتانف جالب باشد.

 


oشما در تگزاس، فيلم وسترن هم بازي كرده ايد؟ چون هم قدتان و هم چهره تان به اين نوع فيلم ها مي خورد!
نه، فقط در دوران تحصيلم در چند كار كوتاه دانشجويي حضور داشتم.

o اولين فيلم سينمايى را كجا تماشا كرديد؟
به دليل شغل پدرم كه اكثر شهرهاى ايران را رفتيم اولين بار در زاهدان و در يك سينماى درب و داغون اولين فيلم سينمايى را ديدم.

o زندگى در شهر براى شما بهتر است يا روستا و ده ؟
من عاشق روستا هستم! عاشق سبزى، طراوت، آرامش هستم...

o مطالعه هم مي کنيد؟
خير. يعني الان هيچي...

o چخوف را مي شناسيد؟
بله، پسر حاج اصغر چخوف.

o فکر مي کنيد اگر بازيگر نمي شديد الان به چه کاري مشغول بوديد؟
مقني. چاه کن مي شدم.

*******


(منبع: روزنامه هاي باني فيلم، همشهري، شرق)