گفت و گو با لاله اسكندرى بازيگر مجموعه «مشق عشق»
حركت از نقطه صفر
وحيد سعيدى
099342.jpg
«لاله اسكندرى» فارغ التحصيل گرافيك است اما به مانند خواهرش «ستاره» به بازيگرى روى آورده و حالا ديگر به يك بازيگر پركار در عرصه تلويزيون و سينما تبديل شده است، او البته هرگاه از كارهاى تصويرى فارغ مى شود بلافاصله به سمت قلم و بوم و كاشى مى رود و تابلويى خلق مى كند. «لاله اسكندرى» سال گذشته مجموعه هايى چون «رسم عاشقى» و «مشق عشق» را در حال پخش داشت كه پخش مجموعه دومى در سال جديد نيز كماكان ادامه دارد. وى در اين مجموعه كه دوشنبه شب ها از شبكه اول پخش مى شود در نقش «الهه» همسر يك قهرمان واليبال كه دچار معلوليت شده، به ايفاى نقش پرداخته است. به اين بهانه با او گفت وگويى انجام داده ايم كه در پى مى خوانيد.
• • •
•خيلى از بازيگرانى كه قبلاً تئاتر كار كرده اند هميشه از يك چيز در سينما و تلويزيون هراس دارند آن هم حواشى آن است. يعنى فكر مى كنند حاشيه سينما و تلويزيون بيشتر از تئاتر است. شما كه در عرصه تلويزيون و سينما پركار هستيد اين مسئله را تا به حال حس كرده ايد؟
البته اين را بايد از همان دوستانى پرسيد كه اين حواشى آزارشان مى دهد اما من فكر مى كنم به هرحال وقتى وارد اين عرصه مى شوم بايد درصدى از انرژى ام را صرف بحث ها و حرف هايى كنم كه به خود كار مربوط نيست بلكه به تبع آن به وجود آمده است.
•و شما با اين مسئله كنار آمده ايد؟
بله چون آن را طبيعى مى دانم. در تئاتر هم اين مسائل و بحث ها وجود دارد ولى به دليل خصوصيت خاص سينما و تلويزيون اين اتفاق در اين عرصه ها بيشتر مى افتد.
•فكر مى كنيد دليل اين كه خيلى از بازيگران تئاتر دوست ندارند وارد سينما و تلويزيون شوند هم به همين مسئله برمى گردد؟
درست است كه در مبانى هر دو كار اشتراكاتى وجود دارد و بسيارى از بازيگران حرفه اى امروز سينما خاستگاه اوليه شان تئاتر بوده ولى نمى شود گفت كه فلان بازيگر چون از تئاتر نيامده پس نمى تواند موفق باشد. خيلى ها هستند كه كارشان را از تلويزيون يا سينما شروع كرده اند و موفق هم بوده اند ولى وقتى به تئاتر رفته اند، نتوانسته اند آنچنان بدرخشند. عكس اين قضيه هم وجود دارد.
•يعنى مهم نيست كه از چه نقطه اى كار را شروع مى كنى؟
نه آنچنان، مهم اين است كه جلوى دوربين بتوان جنس بازى را شناخت و دانست كه در هرجا چه بايد كرد. وقتى جنس بازى در تلويزيون و سينما دستت بيايد آن وقت مى توانى در همان جا هم موفق باشى.
•فكر مى كنى با توجه به محدوديت هاى زمانى اى كه در توليد هر سريال يا فيلم وجود دارد يك بازيگر مى تواند مانند تئاتر روى هر نقش تعمق كند؟
اين برمى گردد به خود بازيگر كه بايد سعى اش را بكند.
•وقتى با يك محدوديت زمانى روبه رو هستيد چطور مى توان اين كار را انجام داد؟
مثلاً خود من در «رسم عاشقى» وقتى سعيد سلطانى نقش را پيشنهاد داد با يك ماه فاصله از قطعى  شدن كار جلوى دوربين رفتم و در اين مدت آنچه كه مى خواستم بدانم را آموختم و سعى كردم با نقش كنار بيايم.
•با كارگردان چقدر تبادل نظر داشتيد؟
با آقاى سلطانى درباره نقش صحبت مى كردم و تحليل هاى ايشان را با آنچه در ذهن داشتم تطبيق مى دادم.
•وقتى دو كار همزمان پيشنهاد مى شود در اين فرصت  محدود چطور مى تواند اين نقش ها را به گونه اى كار كند كه مخاطب احساس نكند اين همان بازيگر نقش فلان سريال است؟
خب اگر متن خوب نوشته شده باشد بازيگر هم آن را متفاوت انجام مى دهد.
•پس تحليل خود نقش چه مى شود؟
تحليل نقش به من بازيگر و برداشت كارگردان از آن نقش برمى گردد اما متن هم خيلى در اين زمينه كمك مى كند.
•چگونه اين تحليل را انجام مى دهيد؟
خب يك مقدار به تجربيات قبلى ام رجوع مى كنم و از روش هايى كه ياد گرفته ام كمك مى گيرم تا اول بتوانم با نقش برخورد درستى بكنم.
•يعنى هويت و شناسنامه آن آدم را پيدا مى كنيد و به روحيات آن توجه مى كنيد.
تقريباً اين طور است كه شما مى گوييد. اول مى روم سراغ اين كه اين آدم چه پوششى دارد، با چه لهجه اى بايد صحبت كند، متعلق به كدام طبقه اجتماعى است و در فكرش چه مى گذرد. بعد همه اينها را جمع مى كنم و سعى مى كنم آن آدم را خلق كنم.
•ولى با اين تفاصيل بازى هايتان در نقش هاى مختلف خيلى شبيه به هم است. يعنى در همه كارها يك «لاله اسكندرى» را مى بينيم.
به هرحال اين فيلم كه دارم بازى مى كنم در نهايت همه اين نقش ها برمى گردد به يك نفر كه آن يك نفر هم «لاله اسكندرى» است و فكر مى كنم قشنگى كار هم به همين است.
•سئوال من اين است كه آيا شما نبايد تغييرى در شيوه كارتان به وجود بياوريد كه مخاطب دائم با يك نوع بازى از «لاله اسكندرى» آن هم در نقش هاى مختلف روبه رو نباشد؟
به هرحال هركس با توجه به آنچه در درونش دارد سعى مى كند چيزى را به نقش بدهد كه آن را از بقيه آدم ها متمايز كند و اين درونيات و تجربيات بازيگر است كه باعث مى شود منحصر به خودش بازى كند. با اين حال اين حرفم به اين معنى نيست كه نبايد در نقش هاى مختلف يك بازيگر تفاوت هايى ديده شود.
•خودتان مى توانيد در ذهنتان نمودارى براى نقش هايى كه تا به حال بازى كرده ايد ترسيم كنيد؟
بله، بازيگرى من از نقطه صفر شروع شده و رو به صعود بوده. حالا در اين مسير لحظاتى بوده كه من در يك خط ممتد حركت كرده ام يعنى اتفاقاتى كه در نقش من افتاده مرا در اين مسير نگه داشته و بعد بالا رفته و يا دوباره پايين آمده است.
•چطور به اين برداشت در بازى هاى خودتان رسيده ايد؟
به هرحال مجموعه خيلى چيزها باعث مى شود كه من خودم را در يك نقش خنثى ببينم و در نقش ديگر احساس كنم حركت رو به جلو داشته ام.
•اين مجموعه شامل چه چيزهايى مى شود؟
تمام عوامل اطراف تو كه اين نقش را به وجود آورده اند و دارند به آن كمك مى كنند از كارگردانى و تدوين گرفته تا موسيقى و لوكيشين.
•يعنى اينها در درخشش يك بازيگر سهم دارند؟
بله و حتى در ندرخشيدنش.
•خود بازيگر چطور؟
من به عنوان بازيگر بايد تلاشم را بكنم. گاهى مى شود كه من تلاشم را كرده ام ولى وقتى كار را مى بينم اصلاً راضى ام نمى كند چون خودم تنها نبوده ام، يك سرى عوامل در كنار من بوده اند كه از آنها متاثر شده ام. براى همين معتقدم كه كار يك بازيگر را بايد در مجموعه عواملش سنجيد. هرچند كه بازيگر بايد ضمن حفظ راكورد و يكدست بودن حس و بازى اش بتواند تماشاچى را با خودش همراه كند.
•چقدر مطالعه را براى رسيدن به نقشى كه مى خواهيد به آن برسيد مهم مى دانيد؟
بستگى به نوع كار دارد. مثلاً براى سريال رسم عاشقى كه مربوط به زمان معاصر نبود و فضايى كاملاً متفاوت داشت حتماً بايد مطالعه مى كردم. ولى براى نقش هاى ديگر شايد تحقيق ميدانى و جست وجو در ميان آدم هاى اطرافم كافى باشد.
• يعنى براى رسيدن به نقش توران در رسم عاشقى كه يك پيشينه تاريخى داشت مطالعه خاصى كرديد؟
بله، چند كتاب تاريخى از جمله تاريخ بيست ساله ايران نوشته حسين مكى را خواندم ضمن اينكه با خواندن رمان ها و ادبيات داستانى اى كه فضاى ۶۰ سال پيش ايران را به تصوير مى كشيد سعى كردم با آدم هاى آن دوره و روحياتشان ارتباط برقرار كنم.
• از لحاظ تئورى و خود بازيگرى هم مطالعه كرديد؟
كتاب هاى تئورى را نه آن جور كه براى هر نقش هر بار سراغ كتابى در اين زمينه بروم چون تعداد كتاب هايش هم معدود است ولى كتاب «كار هنرپيشه روى نقش» را خوانده بودم.
• كمكى به بازى تان كرد؟
به هر حال چون من بازيگرى را به شكل آكادميك و پايه شروع نكرده ام و در دوران دانشگاه هم كتاب هاى مربوط به تئورى بازيگرى نخوانده بودم، خواندن اين نوع كتاب ها كمك زيادى به من مى كند ولى فكر مى كنم فقط خواندن اين كتاب ها كافى نيست.
• چه چيز ديگرى را در كنار مطالعه ضرورى مى دانيد؟
به نظرم تجربه و عمل بايد با هم همراه باشد. ديدن فيلم و جست وجو و خوب نگاه كردن به آدم هاى دوروبرمان خودش كمك زيادى به كار مى كند.
• مثلاً در چه كارى از اين روش استفاده كرديد؟
در «اين زن حرف مى زند» احمد امينى ، خودم رفتم پرورشگاه و با كسانى كه چنين سرنوشتى داشتند صحبت كردم و آينده بچه هايى كه در پرورشگاه بزرگ مى شوند را دنبال كردم و نمونه هاى مكتوب آن را در روزنامه ها و مجلات يا كتاب ها هم خواندم.
• پس خودتان دوست داريد راجع به نقشتان تحقيق هاى فردى هم بكنيد.
بله، مثلاً در رسم عاشقى ديدن عكس هاى آن دوره و نوع پوشش زنان تحصيل كرده يا خواندن زندگى رضاشاه و حوادث آن دوره خيلى به من كمك كرد.
• درباره نقش الهه در مشق عشق چطور؟ چه كار كرديد كه كليشه نشود؟
تمام سعى من اين بود كه شخصيت «الهه» اصلاً به شكل فرشته درنيايد يعنى به آن شكلى زمينى دادم.
• ولى به هر حال هر كار كه بكنيد در نقش هايى اين چنين زن شرقى با ايثارش مى خواهد يك آموزه اخلاقى را به تماشاچى منتقل كند.
من خودم از نقش هاى فرشته وار خوشم نمى آيد. دوست دارم يك آدم را از همه جنبه هاى خوب و بدش ببينم چون واقعى تر است. ديدن يك آدم كاملاً خوب بيشتر به غيرواقعى بودن آن دامن مى زند و حس دروغينى به من مى دهد كه باور كردنش برايم سخت است. فكر مى كنم تماشاچى هم همين را مى خواهد.
• ولى در سريال نام اين شخصيت هم الهه گذاشته شده است.
شايد در نگاه اول اين آدم در نظر يك الهه بيايد چون حاضر است با همسرش كه روزى قهرمان بوده و حالا فلج شده كنار بيايد و به او كمك كند ولى از يك جايى به بعد مى بينيم افسردگى اميد همسرش هم به او منتقل مى شود و خستگى ناشى از برخورد با همسر ناتوانش در او تشديد مى شود.
• اما ورود برادر الهه روحيه تازه اى به او مى دهد.
بله، درستش هم همين است. الهه دخترى پرجنب وجوش و شاداب حالا دچار افسردگى شده و به نوعى كم آورده است اما برادرش با يادآورى گذشته او و توانايى هايش به او اميدى دوباره مى دهد و از او مى خواهد يك بار ديگر همه چيز را از اول شروع كند.
• و الهه هم قبول مى كند؟
بله، او زندگى جديدى را شروع مى كند و سعى مى كند برخوردش را با اميد از نو بنا بگذارد اما در اين ميان به يك باره تغيير رفتار اميد حقيقت ديگرى را براى او آشكار مى كند و او حس مى كند اصلاً در طول اين سال ها چهره واقعى همسرش را نشناخته، براى همين او را ترك مى كند و بعد هم دوباره اين رابطه به نوع ديگرى شكل مى گيرد.
• پس اين فراز و فرودها شما را به نقش علاقه مند كرد؟
بله، چون در كل داستان درباره مشكلات آدم هايى است كه شايد در وهله اول به نظر مشكل هم نداشته باشند اما اين نگاه عميق به درونيات هر كدام از شخصيت ها مرا جلب قصه كرد هر چند كه با پايان آن موافق نبودم.
• قصه پايان خوشى خواهد داشت؟
نه، اتفاقاً پايانش اصلاً خوش نيست و من سر همين مسئله مشكل داشتم.
• چرا؟
فكر مى كنم وقتى داريم آدم هايى با اين مشخصات را به تصوير مى كشيم اين حق را داريم كه روزنه اميدى برايشان باقى بگذاريم و همه درها را به رويشان نبنديم. چون مخاطب ما مى تواند از آدم هايى از همين جنس و نوع باشد و بايد به آنها فهماند كه تمام درها به رويشان بسته نشده و با يك سانحه و اتفاق دنيا به آخر نرسيده است.
• با توجه به اينكه دوست داريد براى هر كدام از نقش هايى كه قبول مى كنيد تحقيق كنيد درباره الهه هم سراغ زنانى كه با چنين مشكلى روبه رو هستند رفتيد؟
اينكه بخواهم مستقيماً سراغ فردى خاص بروم نه، اما با ديدن نمونه هايى كه قبلاً به من معرفى شده بودند و مى شناختمشان توانستم حس چنين زنانى را درك كنم.
 
منبع: شرق ـ فروردين ۸۳