با سلام بر همه دوست داران هنر و هنرمند ایرانی

قبل از هرچیز بنده نوید چهره سا به عنوان عضو کوچکی از خانواده

 بزرگ پرشین بلاگ،فرا رسیدن نوروز باستانی رو پیشاپیش تبریک

 عرض می کنم.

 

 

               

 

 

 

با امید به اینکه سال جدید سالی سرشار از موفقیت ها،خوشی ها و

شادکامی ها برای ایران و ایرانی باشه.

 

مصاحبه پایانی ما در سال ١٣٨٩ با خانم دکتر آوید میرشکرائی،پزشک و

 شاعر هنرمند پرشین بلاگ انجام شد.

برای مشاهده وبلاگ شخصی ایشان "شعر های من" از لینک زیر

استفاده کنید:

"شعر های من"

 

 

 درود بر خانم میرشکرائی عزیز

خودتون را برای خواننده های وبلاگ معرفی بفرمایین

با سلام و درود به آقای چهره سا و همه خوانندگان عزیز قبل از هر چیز

میخواستم از شما برای فرصتی که در اختیار من گذاشتین

سپاسگذاری کنم.از اینکه من را هم از جمله هنرمندان پرشین

بلاگ دونستین بی اندازه ممنونم آوید میرشکرائی هستم.متولد مرداد

ماه 1338 در تهران

دوران  دبستان و دبیرستان را تهران بودم.همیشه آرزو داشتم پزشک

بشم.از کودکی.داستانش هم مفصله.شاید اگر روزی فرصت بشه

داستانشو بگم.به هر حال در کنکور همون سالی که دیپلم گرفتم در

سومین انتخابم که پزشکی دانشگاه مشهد بود قبول شدم.بعد از پایان

دانشگاه که همونطور که همه در جریان هستند با انقلاب 57 و بعد از

اون انقلاب فرهنگی سال 58 طولانی شد یعنی سال 65 که فارغ

التحصیل شدم طبق قانون همون دوره برای خدمت خارج از مرکز سه

سال در همدان کار کردم .سال 70 برای تخصص کودکان در دانشگاه

شهید بهشتی پذیرفته شدم

 

از چه زمانی شروع به شعر گفتن کردین؟

راستش من از سیزده سالگی شعر گفتنو شروع کردم گر چه اون موقع

خودم نمی دونستم دارم چکار میکنم . مینوشتم بی اختیار.میزان

مطالعه و آشناییم با شعر فارسی هم به همونی که تو کتابای درسی

مدرسه خونده بودم محدود بود 

 

شاعری رو هم حرفه خودتون می بینین؟

هیچوقت خودمو شاعر نمی دونستم تا همین چند سال پیش که اولین

کتابمو چاپ کردم.

 

شاعری و پزشکی در زندگی شما چه رابطه ای رو دارن.می خوام بدونم

این دو چه اثراتی رو روی هم می زارن؟

راستش الان با افتخار و غرور به همه میگم که هم پزشک و هم شاعرم

. نمیدونم که اینا چه اثری روی هم دارن. نمیدونم اصلا چنین کلیشه ای

وجود داره یا نه.اما من در روح و جان یک زن بی اندازه احساساتی و به

زبانی شوریده هستم.همون زن شوریده با تمام وجودش عاشق حرفه

پزشکیه .هر جا که دل آدمی درگیره شعر هم با همه دل تپیدن هاش

همزاد همه لحظه هاست

 

معمولا شعرا اوقاتی دارن که به قولی چشمه شعرشون جوشان

 می شه. برای شما هم چنین چیزی وجود داره؟

 

شما درست میگین.هیچوقت نمیدونم کی شعر میاد.اغلب حتی براش

آماده نیستم.گاهی نیمه شب از خواب بیدارم میکنه.گاهی وقتا مثلا

موقع رانندگی .نمیتونم هم همون موقع ننویسم یه لحظه ست که اگه

ننویسم از دست میره. برای همین هم همیشه کاغذ و قلم را در

دسترسم دارم هر جا که میرم.چاره ای ندارم نمیتونم جلوشو بگیرم.یه

بار گفتم شعر گفتن برا من مثل زایشه مثل به دنیا آوردن فرزند.فزندی

که متولد میشه بی اختیار من.اون موقع هم اصلا در باره اونچه می

نویسم فکر نمی کنم کلمات خود به خود روی کاغذ ظاهر میشن .گاهی

وقتا تازه بعدش از خوندن اندوه و دردی که در بعضی از اونا موج میزنه به

گریه میافتم و خودمم شوکه میشم

 

از شعر هاتون برامون بگین؟بیشتر به چه موضوعاتی در شعر ها می

پردازین؟

خوب من فکر میکنم شعرام بیش از هر چی سرشار از یه روح و زبان و

حس زنانه هستن.شعر هام بیشتر در باره احساسات انسانی و زبان

هماهنگ و زیبای طبیعتن با دل آدمی.من عاشق طبیعتم.مثل همه

نشونه های زندگی و طبیعتا شعرهام هم زبان راز آلود روح و زندگی

انسان ها رو دارن

 

کتابی هم تا به حال از شما منتشر شده؟

تا به حال دو تا کتاب چاپ کرده ام و در جریان چاپ سومی هستم به

امید خدا.اولین کتابم سال 1385 بوسیله نشر کارنامه چاپ شد به نام

"راستی هیچ شده شبی تو نیز مثل من؟" دومی هم سال 87 بوسیله

نشر هما چاپ شد به نام "لحظه های بی تابی"

 

میزان استقبال از کتاب ها چطور بوده؟

جواب این سوال خیلی تلخ و سخته.راستش کنابامو خیلی کم خریدن

تو ایران با این سرانه فاجعه بار کتابخوانی یه شاعر ناشناس هم که

باشی دیگه تکلیف معلومه.اما افتخار می کنم به اینکه فرهیختگانی

مثل آقای دهباشی شعر هایم را پسندیده اند حتی در مراسم رونمائی

از اولین کتابم با حسن نظر و لطف از شعر هایم سخن گفته اند.یادم

نمیره یه روز بعد از اینکه کتابم را به مولانا شناس نامی آقای دکتر محمد

علی موحد تقدیم کرده بودم آقای دهباشی به من تلفن کردن و به من

تبریک گفتن چون آقای دکتر موحد شعر منو پسندیده بودن اگر به لفظ

خود آقای دهباشی بخام بگم به من اینطور گفتن:خانم دکتر شما

دکترای دومو گرفتین چون من ندیده بودم دکتر موحد از کسی اینجور

تعریف کنن.راستش موقع شنیدن این حرفا فقط از شادی اشک میریختم

 

 

در بین بیمارانتون کسی شما رو به عنوان پزشک شاعر می

شناسه؟اگر بله برخورد و عکس العملشون چه طور بوده؟

بله من متخصص کودکانم بیمارام کودکن اما مادراشون هستن چندین

نفری که به شعر هام لطف دارن.گاهی وقتا هم شده که برای بیماری

به نام خودش شعر گفتم.بیماری داشتیم به نام سروش.یه پسر کوچولو

بینهایت شیرین و با هوش که متاسفانه سرطان خون داشت و از دست

رفت.شعری که برای سروش گفته بودم خونوادشو خیلی تحت تاثیر

قرار داده بود

 

چی شد که به وبلاگ نویسی روی آوردین؟

راستش خیلی خوشحالم که پرسیدین.من یه دوست خیلی خوب دارم

از اونا که بهشون میگن یار جانی.از اونا که انگار روح و جانتون در هم

تنیده شده.دکتر آذر معنوی بهترین دوست منه از 24 سال پیش.من اصلا

از وبلاگ نویسی و پرشین بلاگ هیچ چی نمی دونستم.سال 86 یه روز

به من گفت که بهترین جا برای نوشتن شعرام که در دسترس خواننده

هایی به مراتب بیشتر از اونایی که کتاب را بخونن یه وبلاگ

شخصیه.همه ایرونیا و بیشتر از اون همه فارسی زبونا از همه جای دنیا

نه فقط میخونن بلکه در همون لحظه هم حس و نظرشونو مینویسن .

عضویت در پرشین بلاگ برای من مثل یه معجزه بود یکی از همون آغاز

 های

 سر فصل ها و دوره های تازه در زندگی

 

از چه زمانی وبلاگ نویسی رو شروع کردین؟ قبل از شروع به وبلاگ

 نویسی چقدر با این فضا آشنایی داشتین؟

 

وبلاگ نویسی رو از سال 86 شروع کردم همونجور که گفتم من هیچ چی

از وبلاگ نویسی و پرشین بلاگ نمی دونستم حتی تایپ فارسی هم

بلد نبودم

 

وبلاگ نویسی چقدر در حرفه شما نقش داشته؟

وبلاگ نویسی به من امکان شریک شدن عمیق ترین احساسات و

حرفای دلمو داده در همون اولین لحظه های نوشتن شعرام.پس میشه

گفت از من آدم خوشحال تری ساخته.کسی که همیشه حرفاش

شنیده بشه آدم خوشبختیه.پس پزشک بهتر و موفق تری هم میتونه

باشه.

 

چقدر با مدیریت پرشین بلاگ آشنایی دارین؟نظرتون رو در موردشون

بفرمایین

خانم پولادزاده رو خیلی دوست دارم.یه خانم نازنین ،کوشا  واز خود

گذشته

و همزمان آگاه به روز و روزگار و بردبار هستن که خیلی با سیاست و

عاقلانه بهترین نقشو در ادامه فعالیت پرشین بلاگ داشتن

 

بین  1 تا 20 چه نمره ای به پرشین بلاگ می دین؟

18 نپرسین چرا جوابش طولانیه.

 

چه نظر و پیشنهادی برای بهبودی روند کاری پرشین بلاگ دارین؟

فقط میتونم از خدا بخوام که به این تلاش ادامه بدین.خیلی انسان های

فرهیخته و ویژه ای هستن انسان هایی که در زمانه ما کار فرهنگی

میکنن بی هیچ چشم داشتی و من برای این انسان ها جز درود و

احترام و ستایش هیچ چیز دیگری ندارم که بگویم.

دوست دارم مراسم ها ،جشن ها و فعالیت های اجتماعی رو بیشتر

کنین.آرزومه شب های شعر بذارین بیایم اونجا شعر بخونیم و شعر

گوش کنیم.آخ چقدر دلم میخواد ...

 

سالی که گذشت رو چطور دیدین؟

سالی که گذشت مثل همه زندگی بود زنده و سرشار بیم و

امید.میخوام بذارم بره .تجربه هاشو فراموش نمی کنم اما همیشه

عاشق فردام که لبریز رویا و آرزو هاست

 

و سال آینده؟

و سال آینده رویا ها وآرزوها.بهار و سرسبزی و شادابی جاوید

 

پیشاپیش سال نو رو به شما تبریک می گم.در این روز های آخر سال

اگرقطعه  شعری از کارهای خودتون رو مناسب با این حال و هوا می

بینین برامون بگین

 

 

دعوت

 


سری به من بزن

نگاهی به من بکن

می دانم که این فضا مجازی ست اما

من همیشه پنهانم پشت توده ای از ابر های سپید

در آسمان آبی احساسم.

**********

سری به من بزن

چیزی به من بگو

نگاهی

ندائی

تنها حروفی.......

کلمه ای..

**************

می دانم که هر روز می بینی مرا

می بینی ام راستی؟!

می دانم که چهره ام را می شناسی

می شناسی ام راستی؟!

می دانم که مهربانی ات

گاه می تابد بر لحظه های بسترم

گاهی می درخشد گرمای نگاهت

می تابی آیا هرگز

بر بستر گونه های بارانی ام؟!

من با انگیزه های زیستنی جاوید

لحظه های حضور ترا

همیشه طلب کرده ام.

******************

حرفی به من بزن

من در میان پنجره ام

با آفتاب رابطه دارم

 

و سخن آخر؟

 آرزوی روزی را دارم که پرداختن به زبان پارسی ،نوشتن و شعر،حرمت و

قدر منزلتی آنچنان که باید را بازیابد وآرزوی سربلندی شما را دارم .همه

شما که در راه دشوار اعتلای زبان پارسی گام برمی دارید.

 

درود بر شما.بهترین ها رو برای شما و همه هنرمندان خوب ایران زمین

آرزو داریم