درود بر خوانندگان عزیز هنر دوست

گفت و گو با  " فرزاد حسنی " نویسنده و روزنامه نگار و از وبلاگ نویسان پرشین بلاگ

عنوان پست جدید وبلاگ است.

برای مشاهده وبلاگ شخصی ایشان از لینک زیر عکس استفاده کنید :

 

" پراکنده از فرزاد حسنی "

 

برای خواندن متن مصاحبه به ادامه مطلب مراجعه کنید :


درود بر فرزاد حسنی عزیز

قبل از هر چیز ممنون بابت فرصتی که برای گفت و گو به ما دادین

فرزاد حسنی ....   چطور این جمله رو تکمیل می کنین؟

فرزاد حسنی آذری –کمی تا قسمتی روزنامه نگار ،احتمالا نویسنده و البته یک وبلاگ

نویس تقریبا حرفه ای

 

متولد چه سال و چه شهری هستین؟

من متولد اول فروردین سال 58 در تهران هستم اما نزدیک به بیست سال از عمرم را در

مشهد گذرانده ام .

 

در حال حاضر در سفر هستین؟ یا از سفر برگشتین؟

من در سفر اروپا هستم . سفری به سوئیس داشتم برای دیدن کتابخانه دکتر مصدق در

ژنو و ادای احترام به محمد علی جمالزاده پدر داستان نویسی مدرن ایران و بعد از آن به

فرانسه رفتم برای تکمیل یک کار ادبی و و انجام تحقیقات میدانی درباره کاری که در

حوزه ادبیات قصد انجام آن را دارم .

 

چقدر سفر کردن رو دوست دارین؟

سفر شور زندگی را دوباره به من باز می گرداند و روح جستجوگری را در من دوباره تقویت

می کند.

 

این علاقه از کجا میاد؟

بشر همواره در پی آرامش بوده و برای رسیدن به این آرامش دست به هر کاری زده

...گاهی مواقع آرامش را می توان در سفر پیدا کرد ...

 

فرزاد حسنی رو به عنوان روزنامه نگار و نویسنده می شناسیم. چه فعالیت های دیگری

انجام میدین؟

علاوه بر کار روزنامه نگاری که به طور حرفه ای آن را دنبال می کنم در حوزه ادبیات نیز

کارهایی را انجام می دهم . فرصت پیش بیاید کتاب (داستان-فیلمنامه –شعر و ترانه

)هم ترجمه می کنم (از ترکی استابنولی و انگلیسی و ترکی آذری) و گاه گاهی کنسرت

موسیقی برگزار می کنم و سعی می کنم در فضاهای ادبی و فرهنگی نقش کوچکی را

در برگزاری مراسم های فرهنگی ایفا کنم. گذشته از این یکی دیگر از دلمشغولی های

من فیلمسازی است .البته از نوع مستند و کوتاه .

 

رشته تحصیلی شما هم مرتبط با کارتون بوده؟

خیر . من در رشته مهندسی صنایع تحصیل کرده ام .

 

کمی از سابقه فعالیت های روزنامه نگاریتون برامون بگین.

از سال 79 و از دوران دانشجویی در این حوزه فعالیت می کردم . در حوزه های اجتماعی

و فرهنگی .از سال 81 وارد حوزه صنعت و اقتصاد شدم و تا سال 86در این حوزه فعالیت

می کردم و سالی دو سه نوشته در حوزه های فرهنگی هم داشتم . از سال 86تا 89 در

حوزهای ادبیات و سینما و تئاتر و البته موسیقی فعالیت داشتم .از سال 89 هم یهویی

افتادم در حوزه تخصصی فن آوری اطلاعات و بانکداری الکترونیک .این لابه لا هم در چند

نشریه حوزه اقتصاد سردبیرو عوض هیئت تحریریه هم بوده ام .

 

 

در حال حاضر با چه نشریاتی در حال همکاری هستین؟

در حال حاضر با چند نشریه تخصصی در حوزه فن آوری اطلاعات و بانکداری الکترونیک

همکاری دارم و نوشته های فرهنگی و هنریم را صرفا در وبلاگم منتشر می کنم که گاه

گاهی بقیه سایتها و حتی نشریات با ذکر منبع از آن استفاده می کنند و از منظر من نیز

این کار مانعی ندارد ولی روی هم رفته در این حوزه ها مطلب صرفا در وبلاگم منتشر می

شود .

 

فعالیت های روزنامه نگاری شما بیشتر در چه شاخه ای قرار می گیره؟

معتقدم یک روزنامه نگار حرفه ای باید قادر باشد در هر حوزه ای کار کند و از هر حوزه ای

مطلب بداند و به همین دلیل سعی کرده ام در این سال ها خودم را آماده کار در هر حوزه

ای بکنم و کارنامه کاری من نیز خودش نشان می دهد که در حوزه های مختلف کار کرده

ام . اما خودم بیشتر از همه حوزه های فرهنگی و بخصوص سینما-تئاتر- موسیقی و

ادبیات را دوست دارم .

 

به سفر برگردیم!اولین وسایلی که برای سفر همراه خودتون می برین چیه؟

یک کوله پشتی و یک کفش خوب مهمترین عناصر لازم برای سفر هستند . من در سفر

بر خلاف اقامت در ایران ترجیح می دهم پیاده روی کنم وخیلی از جاهایی را که دوست

دارم از طریق پیاده روی پیدا کنم . برای این کار باید سبک بود . به خاطر همین وعده

های غذاییم را کم می کنم . نهار در تمام طول سفر تقریبا حذف است تا از صبح تا عصر

بتوانم به راحتی پیاده روی کنم .

نقشه هر شهر یا مکانی هم که پای به آن می گذارید خیلی واجب و حیاتی است .

 

بهترین دستاوردهای یک سفر از نظر شما چی می تونه باشه؟

کشف و شهودهای شخصی بهترین دستاورد یک سفره که هیچ وقت از ذهن آدم پاک

نمیشه . یه چیز دیگه ام ارتباط گرفتن روحی با افرادی است که ممکنه زبون همدیگرو

ندونین اما با ایما و اشاره باهاشون ارتباط برقرار می کنید و باهاشون اصلا احساس

غریبگی نمی کنید .

 

سفرهاتون بیشتر کاریه یا شخصی؟

بیشتر کاری و شخصیه . یعنی در جستجوی سوژه یا در تکمیل تحقیقات کارهای آتی

صورت میگیره .

 

3 انتخاب از بهترین مکان هایی که سفر کردین :

هر جایی برای خودش زیبایی های خاص خودش را دارد . اما البته و صد البته برای من

پاریس گزینه اول است و بعد از آن به ترتیب لیماسول – پافوس – استراسبورگ –ژنو-

آمستردام- کارلسروهه- برلین –فرانکفورت و....

 

 

3 انتخاب از نقاطی که مایلین در آینده به اونجا سفر کنین

اسپانیا (مشخصا بارسلون )خیلی دوست دارم در نیوکمپ بازی بارسلون و رئال رو ببینم

هرچند زیاد فوتبالی نیستم ولی به شور و حرارت اون فضا خیلی احتیاج دارم و دوست

دارم تو اون فضا باشم . ایتالیا برای دیدن میلان و ونیز و رم و البته واتیکان و بدم نمیاد

برزیل رو هم ببینم .

 

آثار چاپ شده هم دارین؟اگر بله معرفی بفرمایین

بله . یک مجموعه داستان دارم .چند کتاب در حوزه تخصصی فن آوری اطلاعات . یک

مجموعه شعر دو زبانه فارسی –ترکی ، و چند کتاب دیگر که به زودی خبرهای آن را

خواهید شنید .

 

می دونم که اهل شعر و ترانه هم هستین.درسته؟

شعر را در میان داستان و رمان یهویی پیدا کردم . بله ...ناخواسته خود شعر سراغ من

آمد بدون اینکه من دی پی اش باشم . ترانه هم کمی تا قسمتی بله ولی دوست ندارم

زیاد تو این حوزه کار کنم البته به دلایل شخصی .

 

شعر هاتون بیشتر چه حال و هوایی داره؟

اینو باید از خواننده ها پرسید ولی بیشتر با حال و هوای عمومی خودم تناسب داره .بین

خودمون باشه بعضی ها میگن کمی تا قسمتی هم عاشقانه است ولی از نوع اصیلش

که تلخی توش حرف اول رو می زنه .

 

خودتون چه سبک شعر هایی رو می پسندین؟

شعرهای کوتاه رو می پسندم.البته  در حال و هوای عاشقانه

 

 

وبلاگ نویسی رو از چه سالی آغاز کردین؟

از سال  81 اولین وبلاگم رو راه انداختم .

 

در ابتدا با چه دیدی شروع به وبلاگ نویسی کردین و چه هدفی رو دنبال می کردین؟

وبلاگ از همون اول برای من یه جور تمرین روزنامه نگاری بود . مثل دفتر تمرین و مشق بر

خلاف روزنامه و مجله که در واقع پاکنویس همون مطالب هست . در ضمن وبلاگ رو حکم

یک دفترچه یادداشت می دونم که از همون اول قرار گذاشتم همه بتونن لاش رو باز کنن

و بخونن . واسه همین علاوه بر خودم بقیه هم می تونن با دنبال کردن سیر مطالب

متوجه تغییر روحیات و سبک نگارش من تو این چند سال بشن.

 

فکر می کنین در حال حاضر به اون اهداف رسیدین؟

خیلی زیاد . تو حومه پاریس با یک خانم نقاش ایرانی اتفاقی تو یه گالری آشنا

شدم.چند دقیقه بعد از گپ زدن فهمیدم که تمام نوشته های منو خونده بود و دنبال

می کرد . برام خیلی جالب بود که وبلاگ تا این حد می تونه برد داشته باشه .

یا یه بار تو ایستگاه قطار کارلسروهه گیر کرده بودم یک دوست ایرانی به دادم رسید که

اتفاقا اونم از خواننده هام بود . خواننده های نادیده زیاد دارم تو گوشه و کنار دنیا .

 

موضوع اصلی نوشته های وبلاگتون چیه؟

صرفا در حوزه نقد فیلم – موسیقی –تئاتر و ادبیات و گاهی وقت ها حوزه اجتماعی .

برخی مواقع هم بستگی به حال و اوضاع روحی شعر می گذارم و یا نقل حال می

نویسم .

 

چقدر از پرشین بلاگ و مدیرانش شناخت دارین؟

دوستان زیادی در پرشین بلاگ دارم از دکتر بوترابی تا خانم پولادزاده و بهنام و بقیه ....

 

در این سال ها چقدر از خدمات پرشین بلاگ رضایت داشتین؟

پرشین همیشه انتخاب اول من بوده و هست.

 

پیشنهاد و یا انتقادی که بتونه برای پیشبرد اهداف پرشین بلاگ مفید باشه دارین؟

با دکتر قرار نانوشته ای دارم که هر چیز خوب یا بد رو بی پرده و بدون تعارف بهشون بگم

و گاه گاهی که ایشون رو می بینم بهشون می گم در مورد مشکلات هم هر وقت

مشکل فنی یا چیزی ببینم بلافاصله با ایشون تماس می گیرم و موضوع رو می گم .

 

مهمترین اتفاق در زندگی شما که در وبلاگتون هم به طور مستقیم یا غیرمستقیم اثر

گذاشته چی بوده و تاثیرش چطور بوده ؟

مهمترین اتفاق این بود که ناخواسته فهمیدم یکی از بزرگان(که مایل نیستم و نیست

اسمش را بیاورم) مرتب به وبلاگ من سر می زند و مطالبم را می خواند . از یک طرف

باورم نمیشد و از طرف دیگر باعث خوشحالی بود که چنین کسی وقت می گذارد و به

این فضا می آید و پراکنده نویسی های مرا می خواند .

 

سفر را در غنای وبلاگنویسی چقدر موثر می دانید؟

البته و صد البته سفر با خودش صد سوژه ناب و بکر همراه دارد که در نوبت پست ها

باقی می ماند تا یک به یک منتشرشان کنی .

 

بهترین خاطره از سفرهاتون رو برامون بگین :

ملاقات با محمد علی جمالزاده در سوئیس چهارده سال بعد از مرگ او خیلی جالب بود .

یک روز تمام تو ژنو پیاده روی کردم تا مزارش رو پیدا کنم و سر آخر شانسی یافتمش .

کنار مزارش نشستم باهاش شروع کردم صحبت کردن . توی گورستان فقط من بودم و

یک پیرزن که در حال حمل یک کالسکه بود .توی کالسکه یک کودک دو سه ساله بود . با

خودم گفتم انگار نه انگار که خاک اینجا بوی مرده گی می دهد . با فضای سبز و زیبای آن

گورستان ،پیرزن انگاری آمده بود تا روح زندگی را در شش های کودک تازه کند . از پیرزن

خواستم در همان حال و هوا از من عکس بگیرد . این خاطره خیلی جالب بود برای من .

 

و یک خاطره از وبلاگ نویسی :

وبلاگ نویسی خودش نوشتن درباره خاطرات و اتفاقات است و همه اش خاطره .

 

و سخن پایانی :

تشکر از همه دوستان و بخصوص شما . سفر یادتون نره .

 

ممنونم . حتما!

شاد و پیروز باشین