جسارتا قسمت بيوگرافی و اينا رو چون تو مصاحبه های ديگه ای که تو همين وبلاگ هست تکرار شده فاکتور می گيريم. توضيح ديگه اين که اين مصاحبه هم مثل بقيه مصاحبه های حضرتشون سر لوکيشن سريال صورت گرفته :

_ آيا فرزندان‌ شما به‌ كار بازيگري‌ علاقه‌دارند؟
    اويسي‌: بله‌، البته‌ نه‌ به‌ اندازه‌اي‌ كه‌ بخواهند به‌طور حرفه‌اي‌ و از نزديك‌ آن‌ را دنبال‌ كنند. 


    _ اگر بخواهند بازيگر شوند، شما به‌ آنها اجازه‌مي‌دهيد؟
    اويسي‌: اگر ببينم‌ واقعا به‌ بازيگري‌ علاقه‌مندهستند، مخالفتي‌ نمي‌بينم‌ ولي‌ در حال‌ حاضر هردوي‌ آنها به‌خاطر علاقه‌ وافر كه‌ به‌ موسيقي‌ دارندبه‌ طور حرفه‌اي‌ اين‌ شاخه‌ از هنر را دنبال‌مي‌كنند

   _ خيلي‌ها فكر مي‌كنند زهرا اويسي‌ دخترشماست‌، آيا با شما نسبتي‌ دارند؟
    اويسي‌: چندين‌ بار هم‌ از من‌ سوال‌ شده‌ ...ايشان‌ دختر من‌ نيستند و تنهايك‌ نسبت‌ فاميلي‌ دور با هم‌ داريم‌. 
 

_ بهترين لحظه زندگی تان؟ وقتی که آرامش دارم...


   _ دوست داريد آخرين نقشتان چه باشد؟
    اويسي‌: ميت! 

   _ اگر بازيگر نمی شديد چه کار می کرديد؟
    اويسي‌: آب حوض می کشيدم!... به هر حال بايد نان درآورد.

   _ اگر يک روز ديگر زنده باشيد چه می کنيد؟
    اويسي‌: شکرخدا!

_ اگر با كسي‌ در اجتماع‌ و با زباني‌ خاص‌ كه‌اصلا معلوم‌ نيست‌ چه‌ مي‌گويد برخورد كنيد (مانندملكي‌) چه‌ مي‌كنيد؟
    اويسي‌: اگر با زبان‌ ملكي‌ صحبت‌ كند، كه‌ من‌مي‌فهمم‌; گرچه‌ از قبل‌ هم‌ با اين‌ زبان‌ آشنايي‌داشتم‌!


    _ چه‌ شد كه‌ اين‌ نوع‌ حرف‌ زدن‌ را انتخاب‌كرديد؟
    اويسي‌: در جايي‌كه‌ ملكي‌ بايد خيلي‌ عصباني‌برخورد مي‌كرد، خب‌ اين‌ عصبانيت‌ جلوي‌دوربين‌ برنامه‌ طنز خيلي‌ شيرين‌ نبود و بد و بي‌راه‌گفتن‌ جالب‌ به‌نظر نمي‌رسيد. بر همين‌ اساس‌،تصميم‌ گرفتم‌، با عصبانيت‌ چيزهايي‌ بگويم‌ كه‌ به‌جاي‌ اينكه‌ كسي‌ را ناراحت‌ كند، نوعي‌ از طنزباشد. از طرفي‌ هم‌ داد و فرياد كردن‌ از اين‌ طريق‌معلوم‌ و مشخص‌ نيست‌.

  _ از بازي‌ خود يك‌ انتقاد كنيد؟
    اويسي‌: اگر از خودم‌ انتقاد كنم‌، بايد يك‌ كتاب‌بنويسم‌!! من‌ هنوز در اول‌ راه‌ قرار دارم‌. هيچي‌بلد نيستم‌ و حرفي‌ براي‌ گفتن‌ ندارم‌. وقتي‌ بازي‌خودم‌ را تماشا مي‌كنم‌، حالم‌ بد مي‌شود.به‌هرحال‌، در آغاز راه‌ طنز در اين‌ مملكت‌ هستيم‌.اميدوارم‌ در آينده‌ علت‌ اين‌ را كه‌ چرا برنامه‌هاي‌طنز از قسمت‌ چهلم‌ اوج‌ مي‌گيرد، بفهميم‌ و يادبگيريم‌ چگونه‌ مي‌توانيم‌ نظر مخاطب‌ را جلب‌كرده‌ و آنها را راضي‌ كنيم‌.

 _ تا چه‌ اندازه‌ نظرات‌ مردم‌ در كار شما موثراست‌؟
    اويسي‌: خيلي‌ زياد. ما براي‌ مردم‌ كار مي‌كنيم‌ ومردم‌ بايد با سريال‌ خو بگيرند و ارتباط برقراركنند. در يك‌ سريال‌ 90 قسمتي‌ از 30، 40قسمت‌ به‌ بعد، مردم‌ انس‌ مي‌گيرند. خب‌ آن‌ هم‌به‌ دليل‌ اين‌ است‌ كه‌ نويسنده‌ها نظرات‌ مردم‌ رادر نوشته‌هاي‌شان‌ اتخاذ مي‌كنند; به‌طور مثال‌ملكي‌ در قسمت‌هاي‌ آغازين‌ يك‌ تيپ‌ نرم‌ و ملايم‌بود اما از قسمت‌هاي‌ بعد، ديدم‌ با خود من‌ ونقش‌هاي‌ قبلي‌ كه‌ داشتم‌ ارتباط بيشتري‌ برقرارمي‌كند. براي‌ همين‌، تغيير شخصيت‌ داد و شدملكي‌ كه‌ اين‌ روزها مي‌بينيد. 


    _ در همين‌ لحظه‌ اويسي‌ را براي‌ ايفاي‌ نقش‌صدا كردند; پس‌ حرفي‌ اگر باقي‌ مانده‌، بفرماييد؟
    اويسي‌: به‌ كاري‌ كه‌ به‌ تو كار نداره‌، چيكارداري‌؟

و يک خاطره از زبان علی رضا بن فتح علی اويسی:

_ يادم‌ مي‌آيد زماني‌ كه‌ در مقطع‌ ابتدايي‌تحصيل‌ مي‌كردم‌، سريال‌ سربداران‌ در حال‌ ضبط و پخش‌ بود. پدرم‌ در آن‌ زمان‌ يك‌ گريم‌ بسياروحشتناك‌ داشت‌; تا جايي‌ كه‌ تمام‌ بچه‌هاي‌مدرسه‌ از پدرم‌ مي‌ترسيدند روزي‌ كه‌ او به‌مدرسه‌ آمد، تمام‌ بچه‌ها فرار كردند
    عده‌اي‌ هم‌ زير ميز پنهان‌ شدند كه‌ پدرم‌ گفت‌:بابا من‌ خيلي‌ ترسناك‌ نيستم‌، آدم‌ خوار نيستم‌! اين‌هانقش‌ است‌ كه‌ بازي‌ مي‌كنم‌ اما مگر كسي‌ باورمي‌كرد. روزي‌ هم‌ قرار شد پدر در حياط مدرسه‌حضور به‌ هم‌ رساند. يكي‌ از دوستانم‌، مادرش‌ به‌طرز وحشتناكي‌ از پدرم‌ وحشت‌ داشت‌. دوستم‌مي‌گفت‌: علي‌ كاري‌ كن‌ پدرت‌، مادرم‌ را ببيند تاترسش‌ بريزد. شايد باورتان‌ نشود، زماني‌ كه‌ پدروارد مدرسه‌ شد، مادر دوستم‌ به‌ پشت‌ يك‌ مبل‌پناه‌ برد و پدر گفت‌: خانم‌ من‌ اويسي‌ هستم‌، آن‌فيلم‌ بود! خلاصه‌ با خجالت‌ و ترس‌ از پشت‌ مبل‌بيرون‌ آمد و پس‌ از مدتي‌ كه‌ از آن‌ لحظه‌ گذشت‌، تازه‌ متوجه‌ شد كه‌ فتحعلي‌ اويسي‌ يك‌ انسان‌ طناز و شوخ‌ است‌...

منبع: خانواده سبز و کانون خانواده ـ دی ۸۳