فتحعلي اويسي ، تحصيلات تکميلي سينما در رشته کارگرداني و بازيگري را در ايالت تگزاس به پايان برد و اوايل انقلاب به ايران برگشت.
حدود 30 سال از فعاليت حرفه اي خود را بنا بر رشته تحصيلي اش در صدا و سيما گذراند و جسته و گريخته نقشهاي منفي را در فيلمهايي مانند سرب ، ناخدا خورشيد و سربداران بخوبي ايفا کرد ...

باتوجه به 2 کاري که با مهدي مظلومي يعني مجموعه تلويزيوني بدون شرح و کمربندها را ببنديم داشته ايد ، نوع بازي خود را در اين دو کار چطور ارزيابي مي کنيد؟

من هيچ تغييري نکرده ام يعني بيننده اي که کارهاي طنز تلويزيوني را دنبال مي کند هيچ تفاوتي در نوع بازي من نه تنها با مهدي مظلومي ، بلکه با هيچ کارگردان ديگري احساس نکرده و از اين به بعد نخواهد ديد.

يعني انتخاب اين روش و يکدستي در ايفاي نقش عمدي است؟

بله. اشاره درستي کرديد. اين تصميم ، کاملا عمدي است. به نظر من هدف نهايي هر رسانه جذب مخاطب است و از آنجا که تلويزيون يک رسانه فراگير است من دقيقا خواست و نياز اين جمعيت چند ميليوني را که هر شب خسته از کار به اميد رفع خستگي پاي گيرنده هاي خود مي نشينند در نظر مي گيرم و طبق خواست آنها اين کاراکتر را اجرا مي کنم.

نگران تکرار و به تيپ تبديل شدن نيستيد؟

اين تيپ نگراني هميشگي براي تمام بازيگران است ، اما در تمام طول فعاليت کاري خود سعي کرده ام به گونه اي عمل کنم که به يک تيپ شخصيتي تبديل نشوم ، ضمن اين که در حال حاضر هم تيپ خاصي به خود نگرفته ام ، بلکه خود فتحعلي اويسي است که در بدون شرح همه او را با نام کاووسي مي شناسند و در کمربندها را ببنديم منصور ملکي صاحب يک آژانس هواپيمايي خصوصي است و تجربه شخصي نشان داده وقتي مردم نام سريالي يک شخص را مي پذيرند و در کلام روزانه خود از آن استفاده مي کنند با آن برنامه ارتباط خوبي برقرار کرده اند و همين براي من کافي است ، بنابراين دليلي ندارد وقتي تماشاچي به همين صورت مرا پذيرفته تغيير رفتار دهم ؛ ولي اگر زماني با افرادي که نماينده هايي از همين مردم هستند مواجه شوم و بگويند در سريال هاي متفاوت در حال تکرار خودم هستم قطعا فکر ديگري مي کنم ، ولي هنوز اين مساله پيش نيامده که بگويند ما از شخصيت خودتو خسته شده ايم ، حالا اين نقش و کاراکتر را عوض کرد.

به باور مخاطب در پذيرفتن نقش اشاره کرديد. با توجه به صحبت هايي که شد نگران اين مساله نيستيد که مخاطب باور کرده باشد که تيپ کارهاي شما همان چيزي است که قبلا در بدون شرح ديده بود و حالا هم در مجموعه کمربندها را ببنديم در حال تکرار است؟

پس از 40 سال کار کردن در اين عرصه به اين نتيجه رسيدم که تماشاچي حقيقت را بيشتر دوست دارد و در نهايت همذات پنداري بيشتري نيز مي کند و از آنجا که مخاطب هوشمندانه به همه چيز نگاه مي کند و براساس دريافت هاي خود به قضاوت مي نشيند، متوجه مي شود کدام بازيگر در حال بازي نقش است و کداميک به حقيقت دروني رسيده و غير خودش را ارائه مي کند و قطعا به دل هم مي نشيند.

  • بازي نمي کنم بلکه سعي مي کنم عين حقيقت را با کمي شيريني به مخاطب ارائه کنم

  • معتقدم بازي نمي کنم بلکه سعي مي کنم عين حقيقت را با کمي شيريني به مخاطب ارائه کنم و مي دانم حقيقت هميشه برنده است ، ولي در همه جاي دنيا مرسوم است که متن و فيلمنامه تعيين کننده موضع بازيگر برابر نقش پيشنهادي است و اين متن است که بازيگر را وامي دارد روي نقش فکر کند و بهترين راه را براي ارائه برگزيند و اگر تماشاگر پذيرفته باشد که کسي مثل کاپيتان همان کسي است که بايد باشد ، به نظر من کاپيتان موفق شده است.

    تجربه کار در سينما و تلويزيون براي بسياري از بازيگران اين مساله را ايجاد کرده که پس از مدتي در قالب يک شخصيت به يک تيپ تبديل مي شوند و در فيلم يا سريال ، همان نقش را تکرار مي کنند. در واقع موقعيت پيش بيني اتفاقات را در طول کار براي تماشاگر پيش مي آورد.

    به نکته خوبي اشاره کرديد. ممکن است در طولاني مدت اين مشکلات به وجود آيد، ولي من هنوز به اين نقطه نرسيده ام و اميدوارم به اين مرحله هم نرسم. ضمن اين که فراموش نکنيم اين قاعده روزگار است و ممکن است روزي برسد که کسي پيدا شود و بهتر از من ملکي و امثال آن را بازي کند و اين را هم مي دانم که با تغيير ذائقه مخاطب کاووسي و ملکي رنگ و روي کهنگي به خود مي گيرند.

    ابتداي صحبت ها به وجود يک متن خوب به عنوان عاملي براي پيشرفت و تثبيت فيلم يا سريال بويژه در کارهاي طنز اشاره کرديد. متن سريال کمربندها را ببنديم در مقايسه با ديگر کارهايي که انجام داده ايد چطور است؟

    همان طور که مي دانيد چند نويسنده جوان خوش ذوق روي هر يک از قسمتها با سرپرستي پيمان قاسم خاني کار مي کنند که متن خوب ، متوسط و حتي رو به پايين هم نوشته اند. تجربه نشان داده متني که خيلي خوب نوشته شده است هر يک از عوامل از جمله بازيگران را به شور واداشته و خلاقيت هنگام کار را به شکل عملي شکوفا کرده است. به نظر من يک متن خوب و تاثيرگذار بر ذهن مخاطب ، هويت مجموعه را نيز مشخص مي کند ؛ بنابراين متن خوب در درست درآمدن کار بسيار موثر است و فکر مي کنم متن کمربندها را ببنديم متن بدي نيست و تا حدودي راضي کننده است ، ولي مي تواند بهتر از اين هم باشد. ضمن اين که تجديد کار با مهدي مظلومي آنقدر شيرين است که کار در مجموعه تلويزيوني هاي مظلومي جزو کارهاي خوب و دوست داشتني است.

    با ايفاي نقش هاي طنز در چند سال اخير ، به کارنامه مورد قبول تان در بازيگري رسيده ايد؟

    پيش از اين که به اين پرسش پاسخ بدهم ، دوست دارم کمي به عقب برگردم. هميشه با مردم بودن و دوست داشتن آنها دغدغه دل و ذهنم بود که متاسفانه در سينما اسير نقشهاي منفي شده بودم و از آنجا که سينما و اين حرفه را دوست داشتم با قبول نقشهاي منفي در نظر مردم منفور جلوه مي کردم که اين مساله روح و روانم را دچار دوگانگي مي کرد ، چون من آن آدمي نبودم که مردم در فيلمها مي ديدند ، در نتيجه طي يک اتفاق تصميم گرفتم ناخواسته از سينما و ايفاي نقشهاي منفي بيرون بيايم و منتظر يک معجزه بنشينم تا اين که مجموعه بدون شرح پيشنهاد شد. وقتي فيلمنامه را خواندم احساس کردم به فضاي ذهن و دل مردم نزديک است ، چون براي اولين بار بود مردم به طور درست در يک مجموعه 100 قسمتي با محيطي به نام هفته نامه آشنا مي شوند و از آنجا که خدا هميشه با ماست اين کار هم با موفقيت انجام شد. در واقع بدون شرح نقطه عطفي در کارنامه حرفه اي من بود. اين مجموعه فرصت خوبي را ايجاد کرد تا بتوانم قابليت ها و توانايي در عرصه طنز را در معرض ديد قرار دهم ، البته پس از کناره گيري از سينما جسته و گريخته کارهايي انجام مي دادم ، ولي در بدون شرح ، به شکل روتين و روز پخش موقعيت مناسبي را فراهم کرد و خيلي راضي ام و باغچه مينو که در نوع خودش خوب بود. هنوز گرم بدون شرح بوديم که سر ضبط اين کار رفتيم ، کمي با تعجيل همراه بود. اين تعجيل هم به اين دليل بود که مردم مي خواستند و سراغ مي گرفتند که چرا بازي نمي کنم ، بنابراين احساس کردم به اين نوع از برنامه ها نياز دارند. در کل سريال ها را با تمام تلخي و شيريني ها دوست دارم ، ضمن اين که نبايد فراموش کنم اين مردم بودند که صبر و حوصله به خرج دادند و پاي برنامه نشستند ... اميدوارم بيان اين عشق و علاقه به مردم حمل برخودستايي نباشد.

    منبع: روزنامه جام جم ــ پرسشگر: پريسا ساسانی ــ بهمن ۸۳